دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

غمگینم مثل مرده ای که توان تسلی دادن به بازماندگانش را ندارد !

Kuzey
Kuzey

تو برو ، من هم برای اینکه راحت بروی میگویم : باشد ، برو خیالی نیست … اما کیست که نداند بی تو تنها چیزی که هست خیال توست !

Kuzey
Kuzey

یک حرف یک زمستان آدم را گرم نگه می دارد … و بعضی اوقات هم یک حرف یک عمر آدم را سرد می کند … حرف ها چه کارها که نمی کنند !!!

Kuzey
Kuzey

در آینه کسی دارد بغض می کند بیایید بغلش کنید پشتش را بمالید به او بگویید همه چیز درست می شود دلش می خواهد کمی دروغ بشنود آینه را پایین تر نصب کنید گمانم دیگر به زانو در آمده

Kuzey
Kuzey

عشق یعنی وقتی شبا عشقت بهت زنگ میزنه ونمیتونی حرف بزنی جواب سوالاشو فقط با فوت بدی اونم منظورتو بفهمه!!! وقتیکه میبینه نمیتونی حرف بزنی بگه تا 3 میشمرم باید بلند اسمو فامیل منو بگی خانومی؟ جواب من:فووووووووووووووووووووو� �ت!!!!! بگه:اوه اوه ببخشید عشقم بعد بلند بلند بخنده از اینکه تونسته منو اذیت کنه... و من اینور تو دلم قربون صدقه خندهای قشنگش برم!!! عاشقتم ماه من!!!

Kuzey
Kuzey

تا تو را غرق در خاطراتت کنن : یه آهنگ پیشواز … دو خط شعر … کمی هوای بهاری … یک وجب پیاده رو … یه جاده خلوت تو حوالی خونتون … دو کلمه حرف … بوی یه عطر خاص … همه و همه کافیه برای اینکه تو چند ساعت وسط اتاقت دراز بکشی و خیره بشی به سقف ، یک آه بلند بکشی و توی دلت بگی : “سلامتی خودم و این همه صبرم” و صدای بارون بشه آرامش دهنده ترین آهنگ اون روزت …

Kuzey
Kuzey

مهم نیست که تو با من چه میکنی ، بیا ببین “برای تو” من با خودم چه میکنم !

Kuzey
Kuzey

روزها رفتند و من دیگر ، خود نمیدانم کدامینم آن من سرسخت مغرورم یا من مغلوب دیرینم ؟ بگذرم گر از سر پیمان ، میکشد این غم دگر بارم می نشینم شاید او آید ، عاقبت روزی به دیدارم (فروغ فرخزاد)

Kuzey
Kuzey

غمگینم همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر میکند که چگونه بمیرد ؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر …

Kuzey
Kuzey

خاطرات را باید سطل سطل از چاه زندگی بیرون کِشید خاطرات نه سر دارند ونه ته! بی هوا می آیند تا خفه اَت کنند میرسند گاهی وسط یک فکر گآهی وسط یک خیابان سردت میکنند داغت میکنند رگ خوابت را بلدند زمینت میزنند خاطرآت ؛ تمام نمی شوند بلکه تمــــامت میکنند

Kuzey
Kuzey

تو اینجایی ! کنار دستم .. شانه به شانه‌ی زندگی‌ام تو اینجایی ! لابه لای زبان گنگ این حروف .. در فاصله‌ی بین سطرهایم .. در ابتدای هر بند، لبخند به دست نشسته‌ای نه قصر می خواهم نه باغی سر سبز تنها پنجره ای می خواهم رو به خوشبخت ترین کوچه دنیا که گاهی فقط گاهی تو از آن میگذری... تو هم که ندانی نسیم عطر تنت را به همراه می آورد، تو هم که نخواهی "به یادت هستم آسمان به آسمان، کوچه به کوچه، لحظه به لحظه

Kuzey
2.jpg Kuzey

دوست داشتن از عشق برتر است . و من هرگز خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند پایین نخواهم آورد .

Kuzey
Kuzey

از دور دوستت داشتم ! بی هیچ عطری آغوشی نگاهی یا حتی بوسه ای تنها دوستت داشتم … اما حالا اگه دور شی … چه کنم با اینهمه وابستگی …

Kuzey
Kuzey

خوشبختی یعنی: "قلب مادرت بتپد" "سایه ی پدرت بالای سرت باشد"

Kuzey
1.jpg Kuzey

يـادت باشه وقتی همه کس كسی ميشى اون بعد تـو بی کس ميشه يـا برای كسی همه کس نشـو يا اگه شدی مراقب بی کسی هاش باش...