Kuzey
بیاراده متولد میشویم. بیاختیار زندگی میکنیم. بدون اینکه بخواهیم میمیریم. نمیتونیم در تولد و مرگ دخالتی داشته باشیم، اما بیایید آن طور که دوست داریم زندگی کنیم و دیگران را دوست داشته باشیم تا وقتی که برای همیشه میرویم خاطرمان در ذهن ها و خاطره ها باقی بمونه
Kuzey
به چشمهایت بگو انقدر برای دلم رَجز نخوانند من اهل جنگ نیستم . . “من فقط مینویسم” . . خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم “عاشقانه” از تو مینویسم . آنوقت اگر توانستی مرا در آغـــوش نگیر . . .
Kuzey
رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست
که خیال کوچ کردن نداشته باشد …
همیشه رفتن، رسیدن نیست
اما برای رسیدن باید رفت
حتی اگر تمامی کوچههای زمین بنبست باشد
راه آسمان باز است
Kuzey
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی
آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .
Kuzey
یه وقتـایی هـم هســت که مزه ی بودن یکی یه جوری رفته زیر دنـــدونت !! که وقتی ازش دوری همه چی میشه زهرمــــار!
Kuzey
کاش میشد:بچگی را زنده کرد کودکی شد،کودکانه گریه کرد شعر ” قهر قهر تا قیامت” را سرود آن قیامت، که دمی بیش نبود! فاصـــــــــله با کودکی هامان چه کرد ؟ کاش میشد ، بچگانه خنده کرد .
Kuzey
هر شب … به خودم قول می دهم که فراموشـت کنم ! وقتی عکست را می بینم تو را که نه ... قولم را فراموش می کنم… !
Kuzey
گــآهی بـآید قـبول کـنـي « دستانـَش » ، مالِ تـو نیــست ... اما « حســرِتـِشـآن » ... چرا ! هـَسـت ...
Kuzey
“اگر منتظر لحظات شاد هستی،تا ابد منتظر خواهی ماند اما اگر باور کنی که شاد هستی،تا ابد شاد خواهی ماند.“
Kuzey
سخت است حرفت را نفهمند ! سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند ! حالا میفهمم که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ ، اشتباهی هم فهمیده اند . . .
Kuzey
توضیح نمی خواهد تمام خواهش من یک جمله کوتاه است: دلی که به تو سپرده ام ، به غم مسپار . . .
Kuzey
دلم باران میخواهد فقط باران بایک بغض به اندازه تمام دلتنگی هایم وبعد هم توبنشینی کنارمن وهردو باهم قطره های باران رابشماریم یک... دو... سه... وبعد اصلا یادمان برود که همه اینها فقط یک خیال ست... تو...باران...من... همه اینها خیال است؟؟؟؟؟
Kuzey
از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن … مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا … دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد...
Kuzey
چشمِ من ، چشمه ی زایندهِ اشک گونه ام بَستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از ، بود و نبود ...
Kuzey
دردناک ترین جدایی ها آنهایی هستند که نه کسی گفت چرا و نه کسی فهمید چرا !