Kuzey
میـدونی بن بسـت زنـدگی کـجـاست ؟؟؟ جــایــی کـه نـه حـــق خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن
Kuzey
اگه یه روز تنها شدی ، بغض کردی و دلت می خواست گریه کنی ولی دلیلی واسه گریه کردن نداشتی بدون دل خدا واست تنگ شده و می خواد صداش کنی!!!.......
Kuzey
آدامسمو با همه 'شیک' بودنش بعد چند دیقه زیر کفشم له میکنم! تو که جای خود داری....
Kuzey
گاهی لحظه های سکوت
پرهیاهو ترین دقایق زندگی هستند
مملو از آنـچه می خواهیم
بگوییم ولی نمی توانیم بگوییم …
Kuzey
کـ ـ ـ ـــاش دستم را بگیری و زیر گوشم زمزمه کنی: که پشت همه خوابهای ناآرام تو چیزی بیش از نگـــــــرانی های زنانه نیست کـ ـ ـ ـــاش دستت را بگیرم و زیر گوشت زمزمه کنم: که پشت نگرانی های زنانه من مـــــردی ایستاده که دیـــــــــوانه وار دوستش دارم.
Kuzey
به سیـــــــــــــــــــــــ ـم آخر… ساز میزنم امشــــــــــــــــــــــ ــب…! به کوری چشم دنیــــــــــــــــــــــ ــا…. که ســــاز مخالـــــــــــــــــــــ ـــف میزنـــــــــــــــــــــ ـــد… با من….!!!!!!
Kuzey
عشقتـــ رآ پنهآטּ میڪنـے ڪـہ مرכآنگیتـــ פֿـכشـہ כـار نَشـوכ ! اَפֿـمـ میڪنـے ڪــــہ مهربآنیَتـــ رآ پنهـــــآטּ ڪنے ! مَـرآ " شُمــآ " פֿـَطآبـــ میڪُنے ڪِـہ هَوآیے نشَومـ ! اَمـآ نمــیـכانـے ! نمـیــכانے ڪـــہ چقَـכر ایــטּ هـآ بـہ تـو مـے آینـכ ! و مـَـטּ כیــوانـہ تـَر میشوَمـ
Kuzey
زخمی بر پهلوی منست روزگار نمک میپاشد ومن پیچ وتاب میخورم و همه میگویند چه خوب می رقصی
Kuzey
دست به دامن خدا که میشوم ، چیزی آهسته درون من به صدا در می آید که نترس ! ز باختن تا ساختن دوباره،فاصله ای نیست !
Kuzey
تـیرِ هـیـچ ڪـدام از شـعـرهـایـم در دلِ سـنـگـے اَت اثـر نـڪـرد ! ایـטּ یـڪـے ڪـلـہ ات را هـدف گـرفـتـہ . . . مـے خـواهـم مُـخـت را بـزنـم پـنـــــــــــــــاه بـگـیـر
Kuzey
دیر آمدی
تمام شده ام دیگر...
بس که بلعیده ام اندوه نبودنت را...
امــــــــا...
می بخشــــــــــمت ...
با آنکه هزار شب بی خوابی طلب دارم از تو
Kuzey
این شـــــــعرها را باید گذاشــت درکــــوزه و آب شـان را خــــورد وقتی هنـــوزعرضــــه ندارند تــــو را عــاشــــق کننــــد !
Kuzey
خیلی حــــــــرف هست... که تــــــــو هرروز در گــــــــلویت... بغــــــــض کشنده ای احســــــــاس کنی... بــــــــرای کسی که... بدانی...حتی یک بار در عمــــــــرش... به خــــــــاطر تــــــــو... بغض هــــــــم نکــــــــرده است...!!
Kuzey
همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ، همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ، بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!
Kuzey
شُـدم مِـثه یـه نـَخ سیـگآر
کـه دورَم پـُــره از فَـنـدک...