سلام / اولین اتود برای دوستان / این نمونه ی خوبی ست برای این که قبل از آشنایی با مینیمال بنویسید و بعد از آموزش برای تان تفاوت قابل حس باشد / عکسی که می بینید را با دقت نگاه کنید: در هفده کلمه در موردش مطلب بنویسید / اولین جایزه را خودم می دهم: بهترین نوشته یک کتاب مینیمالیستی هدیه می گیرد // دوستان به نوشته های همدیگر با لایک کردن کامنت رای بدید
انگشتی که دکمه را فشار داد،دری که بسته شد،پخش ملودی آرام و صدای خوشامدگویی به طبقه چهارم حتا،هیچ تغییری در چهره ی مرد بوجود نیاورد.آینه ی آسانسور قامت مسافرش را در خود مرور کرد. مردی خشک و اتو کشیده ،با لباس رسمی و موهایی مرتب و روغن زده...
به جلوی در اتاقش که رسید ،کلید رادر قفل چرخاند به خیال اینکه مثل همیشه اولین کارمندی است که کرکره های پنجره ی اتاقش را بالا میبرد،پنجره را باز می کند و اجازه میدهد سلولش نفس بکشد...ولی اینبار اتفاقی تازه افتاده بود همسایه ی سمت چپ ،زودتر از او پنجره اش را باز کرده بود.به قاب خالی پنجره خیره شد ،فقط کبوتری روی آن نقش بسته بود.
شاید! نامه ای به پاهای پستچی و پروازی بر بال کبوتری...
الان که به نوشته خودم دوباره نگاه میکنم می بینم شاید بهتر باشه دو سه خط اولو حذف کنم نقش زیادی تو روایت قصه /البته اگه بشه اسمشو گذاشت قصه/ نداره
***
به جلوی در اتاقش که رسید ،کلید رادر قفل چرخاند به خیال اینکه مثل همیشه اولین کارمندی است که کرکره های پنجره ی اتاقش را بالا میبرد،پنجره را باز می کند و اجازه میدهد سلولش نفس بکشد...ولی اینبار اتفاقی تازه افتاده بود همسایه ی سمت چپ ،زودتر از او پنجره اش را باز کرده بود.به قاب خالی پنجره خیره شد ،فقط کبوتری روی آن نقش بسته بود.
شاید! نامه ای به پاهای پستچی و پروازی بر بال کبوتری...