AnoøSHa
بَــدم میاد از این موقِــعایی ک آرومَــم ، / از این لبخندای مَســخره ک جوابِ نگرانیایِ مامان میشَن .. [ : ) ]
AnoøSHa
توسط موبایل
روزی که ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت...! روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است.... روزی که دیگر در خانه هایشان را نمیبندند,قفل افسانه ای است! و قلب برای زندگی بس است,روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است! تا تو به خاطر اخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی که اهنگ هر حرف زندگی است,تا من به خاطر اخرین شعر رنج جستوجوی قافیه نبرم! روزی که هر لب ترانه ای است تا کمترین سرود بوسه باشد! روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم! و من ان روز را انتظار میکشم تا حتی روزی که دیگر نباشم....
AnoøSHa
من ماندم و تو گذشتی. برای گذشتن از اینهمه باید بی گذشت بود. تو بودی. ... حال تمام اینها گذشته و من درد این گذشتن بی گذشت را به گذشته ها می سپارم.....
AnoøSHa
آب نريختـــــم که برگردی ! آب ريختـــــم تـــا پاک شود هر چه رد پای توست از زنـــدگی ام .... !
AnoøSHa
خدایا دهانم را بو کن . . . . ببین . . . . بوی سیب نمیدهد ! من هیچ وقت آدمی نداشتم که برایم سیب بچیند ! می دانی یک حوا بدون آدمش چقدر تنها می شود ؟! می دانی محکوم بودن چقدر سخت است ؟! وقتی که گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی ؟! می دانی آدمِ بعضی از حواهایت ، می گذارند و می روند ؟! می دانی که می روند و جلوی چشم حوا ، آدمِ کسی دیگر می شوند ؟! اگر می دانی و باور کرده ای خستگی ام را ، این حوا را ببر پیش خودت . . . . ! خستـــــه ام از زندگی . . . . !
AnoøSHa
کاش مثل بچه گیام بازی کردنو دوست داشتم نه که الان تو بازی روزگار کم آوردم.....
AnoøSHa
یه وقتایی
اونقدر هیچکس حالی ازت نمیپرسه
که آدم شک می کنه
نکنه مُرده و خودش خبر نداره....
AnoøSHa
اینجا زمین است. رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند......!!!!