Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
سكوت پیش از آغاز آفرینش به وجود آمده است و آسمانها در فضا پراكنده شدند، بی هیچ حرفی و سخنی....
Anonymous
در سكوت گوش فرا ده، چون اگر دلت پر از چیزهای دیگر باشد نمی توانی صدای آفریدگار را بشنوی.
Anonymous
پشه ای در استکان آمد فرود تا بنوشد آنچه وا پس مانده بود کودکی -از شیطنت- بازی کنان بست با دستش دهان استکان! پشه دیگر طعمه اش را لب نزد جست تا از دام کودک وا رهد خشک لب، میگشت، حیران، راه جو زیر و بالا ، بسته هر سو راه او روزنی میجست در دیوار و در تا به آزادی رسد بار دگر هر چه بر جست تکاپو می فزود راه بیرون رفتن از چاهش نبود آنقدر کوبید بر دیوار سر تا فرو افتاد خونین بال و پر جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ لیک آزادی گرامی تر ، عزیز
بازی با کلمات و دِل واژه ...
...در دوردست باغ برهنه چکاوکی بر شاخه می سراید این چند برگ پیر وقتی گسست از شاخ آندم جوانه های جوان باز می شود بیداری بهار آغاز می شود
Anonymous
هر گاه خبرهای بد را به عنوان یك نیاز به تغییر و نه یك خبر منفی پذیرفتید، شما از آن شكست نخورده اید، بلكه چیزهای تازه ای از آن آموخته اید.
بازی با کلمات و دِل واژه ...
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز/ روزگاری که به سر آمده آغاز شود /روزگار دگری هست و بهاران دگر /شاد بودن هنر است ، شاد کردن هنری والاتر
بازی با کلمات و دِل واژه ...
مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر/ به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم/ مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است/ ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون/ به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون
بازی با کلمات و دِل واژه ...
رفتم به کلیسیای ترسا و یهود/ دیدم همه با یاد تو در گفت و شنود/ با یاد وصال تو به بتخانه شدم /تسبیح بتان زمزمه ذکر تو بود
بازی با کلمات و دِل واژه ...
در گوشه ای از خودم تلنبار شدم گنجشک به خواب رفته بودم دیشب امروز ولی کلاغ بیدار شدم
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تاريكي از اين قشنگ تر مي خواهي؟ اي مرگ بيا گلوي ما را بفشار