و مرا آنقدر آزردی .. که خودم کوچ کنم از شهرت .. بکنم دل ز دل چون سنگت .. تو خیالت راحت .. می روم از قلبت .. میشوم دورترین خاطره در شب هایت .. تو به من می خندی .. و به خود می گویی : باز می آید و می سوزد از این عشق ! ولی .. بر نمی گردم نه! می روم آنجایی .. که دلی بَهر دلی تب دارد .. عشق زیباست و حرمت دارد .. تو بمان .. دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت .. سرد و بی روح شده است .. سخت بیمار شده است .. تو بمان در شهرت !
دکتـر نیستــــم امــا برایتــان 10 دقیقه راه رفتـــن روی جدول هــای کنار خیابان تجــویز میکنمـ تا بدانید تعــادل چیز مهـمی است ... امــا دیـوانه بودن قشنگ تر است !!