ﬡᖲᗩᖇᗩ
کجاست.. صدای مهربان تسکینت... تا بیاید... و ببرد... از من... این همه درد را....
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نشانی ام عوض نشده ! هنوز در همین خانه ام ، فقط دیگر زندگی نمی کنم …
ﬡᖲᗩᖇᗩ
دلتنگم . . . ! دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد . . . ! دلتنگ کسی که دل تنگیهایم را ندید . . . دلتنگ خودم . . . خودی که مدتهاست گم کرده ام . . . !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
زیر بــــاران بیـــا قــــدم بزنیم
ﬡᖲᗩᖇᗩ
قصه که تکراری شود لبــ ها دیگر به لبخند پاسخــ لبخند نخواهند داد کاشــ می شد قصه را، از سر نوشتـــ...
ﬡᖲᗩᖇᗩ
تمامــ آشفتگیــــ روزهــای خسته امــ را شــانه بزنــ ..
ﬡᖲᗩᖇᗩ
گاهی وقتا هَوَس میکنم خودمُ بزنم به نَفَهمی و انگـــار نه انگار .. !
ﬡᖲᗩᖇᗩ
نسیمی می وزد و چه آسان گنــــدمزار یادآور تــــو می شود...