بودنت عجیب شبیهِ بودنت شده
عجیب تر اینکه ، نبودنت
برایِ من
برایِ خودت
... برایِ این خانه
عادت شده
و دستهایِ پر از مهری که جایشان در خالیِ دستهایِ من بود
حالا در جیبِ خیالهایِ من قایم شده
دلشوره دارم
عاشقانههای ما
مثل هذیان
مثل همهمه در شب
مثل تب
مثل یک خوابِ بد
تلخ شده
عشقِ تو پیش چشمانِ من
سیاهِ سیاه، مثلِ رنگ مرگ شده
و من مثل دیوانه ها
فقط دلشوره دارم
کسی چه می داند
در هزار توی دلتنگی های سُربی سینه ام ،
پنهانت کرده ام
و فصل گرده افشانی خاطره ها
پیوندت زده ام به طره ی افشان واژه ها !
که هر کس دید و گذشت
محکومم کرد به شاعره بودن در عصر پیامبری!!
بگذار شب به صلیبم بکشد.
باکی نیست !
من دلتنگی همه ی این سالها را ،
سکوتم را و
او را
سرفه می کنم در کوهستان مهیب زندگی !
تا پژواکش به در آرَد همه ی بیژن ها و یو سف ها را
از قعر چاه ها !
شایـــــــــد روزی از ردّ ژاله های زنانه ام ،
زندگــــــــی سبز شود
بر این گونه های سرخ شده از سیلـــــی روزگار!!!
کسی چه می داند
هنــــــــوز زنانـــــــه ایستاده ام ..
@ﬡᖲᗩᖇᗩ ((شاید انتخاب اول کسی نباشم اما انتخابی بزرگم . شاید ثروتمند نباشم اما ارزشمندم . تظاهر به کسی که نیستم نمی کنم...چون از این که خودم باشم راضیم .. شاید به برخی از کارهای گذشته ام افتخار نکنم اما به آنچه که امروز هستم می بالم ... شاید کامل نباشم اما نیازی هم به کامل بودن ندارم. )) خیلی قشنگ بهتون تبریک میگم
قبل از خــواب #دلــــــم عجیب هــوای ِ این را کــرد که بــرای یــکی بنویســم #دوستــش-دارم... امــان از این خواستــه ها! که دل ِ بی رمــقُ ... مچــاله میکنه توی ِ جیبــش! کسی #نیــست که بهش بگـــم دوستــش دارم امــا! اینجــا #مینویســم ! برای ِ هــر کسی که #امشــب دلــش میــخواست از لبــی بشنــوِ : "دوستــت دارم"
امشب این پستو میزارم برای دوستای گلم....واقعیش اینه که من از اینکه در این مدت اینهمه دوستان بامحبت و صمیمی و مهربان پیدا کردم خوشحالم و احساس می کنم که اگه همین مورد تنها موردی باشه که از این طریق بدست آورده باشم برام کافیه تو این روزگاری که مهربانی متاسفانه کم و کمتر میشه و مثه کالایی کمیاب و باارزشه.دوستای که اگه میدین غم دارم یا ناراحتم حواسشون بهم بود و از روی محبت یا دلسوزی یا به حرمت نام قشنگ دوست یا هرچی که شما اسمشو میزارید کمکم کردن که ناراحتی هامو زود فراموش کنم دوستایی که خیلی سربه سرشون گذاشتم و اذیتشون کردم اما اینقدر قلبشون مهربون بود که به دل نمیگرفتن.....بخدا قسم همتونو خیلی دوست دارم و خواهم داشت و تو قلبم جا دارین...میدونم در حقتون دوستی رو تموم نکردم خوب نبودم اما شماها خیلی خوب و ماه هستین.......میدونم با این پست نمیتونم خوبیهای شما عزیزای دلمو جبران کنم اما تنها کاری که شاید ازم بر میومد همین پست بود....اگه خیلی وقت ها حرفی زدم تندی کردم که باعث رنجش و ناراحتیتون شد ببخشید ...خلاصه عاشقتونم
شما دوستان این احساس را در من بوجود آورده اید که گویی بر کوهی تکیه کرده ام، کوهی استوار که تیشه های فرهادوار تان نقش ماندگار عشق را بر آن حک کرده است. قدر این کوه را می دانم و همچون پرنده ای، در شیار های این کوه لانه ای خواهم ساخت و تا ابد با آرامش و اطمینان، در آن سکنی خواهم گزید…
لانه ای امن، که دیگر هیچ تند بادی نخواهد تنوانست آن را متزلزل کند…