بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه! پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!!
بیتـا
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
بیتـا
تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم میخوای گاز بزنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ من میخوام لیس بزنم !
بیتـا
رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!
بیتـا
هرچند حاصل تو غم بود ، قربان غمت شوم که کم بود...
بیتـا
حقیقت را دوست دارم زمانی که خود گفته باشی نه آندم، که دیگری برایم فاش سازد دروغت را ....
بیتـا
می گوید دوستت دارم .....!!دوست داشتن ...دوست داشتن چه مزه ای ست...?? یادم نیست ...کلی خاطراتم و زیر و رو کردم تا یادم آمد قهوه تلخ...دود سیگار و بارون پاییز طعم بهتری داشت....
بیتـا
هیچ کس حس ِ عجیب پشت ِ این کلمه ها را نمی فهمد.......
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 50 دقيقه قبل