بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
من از مصاحبت آفتاب می آیم، کجــــــــــاست ســــــایه؟؟؟
بیتـا
سایه دراز لنگر ساعت.......... روی بیابان بی پایان در نوســــــان بود: می آمد، می رفت... میآمد میرفت... و نگاه انسانـــــی به دنبالش میدود....
بیتـا
ناگهان جا پاها براه افتادند...
بیتـا
بانگی از دور مرا میخواند... لیک پاهایم در قیر شب است...
بیتـا
وقتی فیلم به صحنه های رمانتیکش میرسه و مامان بابا ها میبینن بچه های جوونشون رفتن تو تلویزیون، فکرشون به این میره که بچه هاشون دلشون از اینا می خواد بی اینکه بدونن بچه ها دارن خاطراتشونو مرور می کنن...
بیتـا
زندگی مثل بازی حکمه ؛ مهم نیست دست خوبی نداشته باشی ، مهم اینه که یار خوبی داشته باشی آن وقت شاید بازی باخته رو ببری..... چارلی چاپلین
بیتـا
قربووووون اون چشـــــــــمات، آخه چرا نیومدی؟
بیتـا
با گل رفتم بیمارستان. نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...
بیتـا
رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام وایسم اینجا هر کس رقصید بریزم رو سرش شاباش بدم.
بیتـا
رفتیم غار علیصدر، به رفیقم خفاش نشون دادم. میگه وای خفاشه؟! گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا!!!
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 51 دقيقه قبل