بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
طفل، پاورچین پاورچین، دور شد کم کم در کوچه ی سنجاقکها...
بیتـا
آسمــــون سنگین شده... خــــــــدا انگار خوابیده...
بیتـا
تازه عادت کرده بودم که تو تنهایی ببینم... !
بیتـا
تو این بارونه تنهـــــایی دارم میرم.... خداحافظ...
بیتـا
کاش ببخشــــــی تو خطاهامو دوباره...
بیتـا
دل به دلم ندادی دست در دستم هم نگذاشتی پا به پا با من نیامدی تو را به خدا برو سر به سرم نگذار قولش را به بیابان داده ام
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 16 ساعت و 51 دقيقه قبل