بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
اي كاش دنيا ساعت بودو من تو عقربه هاي آن تا هر يك ساعت بهم ميرسيديم ....
بیتـا
پشت شيشه تا بخواهی شب در اتاق من طنينی بود از برخورد انگشتان من با موج در اتاق من صدای كاهش مقياس می آمد لحظه های كوچك من تا ستاره فكر می كردند خواب روی چشم هايم چيزهايی را بنا می كرد : يك فضای باز ، شن های ترنم ، جای پای دوسـت .... ( سهــــراب سپـــــهری )
بیتـا
من را همينطور كه هستم دوستم داشته باش... اگر نميتواني من ميروم، تو هم برو مجسمه ساز شو....
بیتـا
حواست نبود ، که آمدم ... حواست نبود ، که ماندم..... حواسم نبود ، که با من نیامدی ... حواسم نبود ، که پیشم نماندی....... حواسمان نیست که داریم تبدیل به خاطره میشویم .... چرا هیچ کس حواسش به من نیست ؟
بیتـا
توی دستای تو باید به سیگار هم حسادت کرد....
بیتـا
زیبا است که ببینیم کسی میخندد و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای.....
بیتـا
بر حاشیه یِ کتاب / چون نقطه یِ شک...
بیتـا
آینه ای که روبرومه/ غرقِ تویِ بهتِ یِ تصویر....
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 21 ساعت و 34 دقيقه قبل