بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
خدايا...ﺧﺴﺘﻪ ﺍﯼ؟ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﭼﺎﯾﯽ ﺑﺮﯾﺰﻡ؟ پرتقال ﭘﻮﺳﺖ ﺑﮑﻨﻢ ؟ ﺗﺨﻤﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ...؟ ...ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﯽ ﻣﻦ ﺑﺸﯿﻨﻢ ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ . . .؟ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟ ﻟﻨﮓ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﺷﯿﺸﻪ ﺟﻠﻮ ﺭﻭ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﻨﻢ ؟ جان من ﺍﯾﻨﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺒﯿﻨﯿﻢ ! ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻼً ؟؟
بیتـا
یکی از بدترین ظلم هایی که " عطر " به ما میکنه اینه که ، بدون اجازه گرفتن ، تورو هـُــــل میده وسط خاطرات !
بیتـا
از آتـــــــش لبهایش جرقه ی لبخـــــــــندی پرید...
بیتـا
و صدایی در تنهـــــــــایی می گریســـــت...
بیتـا
همیشه نباید همه چیز را توضیح داد... وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است اورا هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود
بیتـا
طنین گمشده ای به رگهایش وزید : پناهم بده، تنها مرز آشنـــــــا! پناهم بده...
بیتـا
شمع، ای شمع! چه میخندی؟ به شب تیره ی خاموشم... به خدا مردم از این حسرت که چرا نیست در آغـــــــــوشم...
بیتـا
من رفته، اون رفته، مـا بی مـــا شده بود....
بیتـا
در مه تصویرهـــــــــا قبـــــرها نفس میکشند....
بیتـا
بوی ترانه ای گمشده میدهد... بـــــــــــ وی لالایــــــــــی که روی چهره ی مــــــــــادرم نوســــــــان می کــــــــــ ند...
بیتـا
دود میخزد ز خلوتگاه من...
بیتـا
هرچی آب میخورم این بغض لعنتی نمیره پایین...!
بیتـا
مثل اینکه شب نمناک است...
بیتـا
از میان برده بود طــــــــوفان نقش هایی را که بجا مانده از کـــــــــف پاهایش....
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 15 ساعت و 50 دقيقه قبل