بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
اینکـه یکی ازونا دستنویس بوده و پاکتِ آبی داشتـه .... [ هرکی خواس ادامشُ بگه ]
بیتـا
فقط میز یادش بود؛ که فلزی بودُ یک نمکدان رویش بودُ یک لیوان خالی ...
بیتـا
توسط پیامک
یه خواب خوب و بدون دغدغه وقتیه که .. : سرت روی پای بابات باشه، با موهات بازی کنه ... در گوشت حرف بزنه آروم ... ازون حرفایی که فقط خودمو خودش بلدیمشون ... هنوزم برام بهترین لحظه ست ... خوابیدن تو دل بابام ... : )
بیتـا
گیلی گیلی گیلی گیلی ..! { اسمایلیِ قلقلک دادن }
بیتـا
اعتراف میکنــم از دریا میترســم ! .. اما ترسِ دریایِ شب رو دوس دارم .. !
بیتـا
الان یه لحظه نگام به کتابام افتاد .. دلم سوخت : ) .. چقد عوض شدم من .. : | ..
بیتـا
روایت داریم که مسـواکــ زدن در دستشویـی حرام است .. حالـآ از ما گفتن بود ..
شازده احتجـاب
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 46 دقيقه قبل