بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
توسط پیامک
یه شیشـه ی کوچیک، خاکســتر
، شده خاطراتش ... : )
بیتـا
... گرامافون را خاموش کن ... خدا مدت هاست نزدیکی ِ رگ ِ گردنت خوابش برده ...
بیتـا
بینِ دو دسته از آدما قرار گرفتیم : یه دستهشون اَ اینان که خیلی زیادی خودمونیَن ُ هرکاری بگی ازشون بر میاد ؛ یه دسته دیگهشون اَ اینان که خیلی زیادی اِدعاشون میشه به حدی که دارن خفه میشن ... ! الان تو این لحظه فقط دلم میخواد خودمون باشیم ، تنها .. حتی واسه یه دقیقه .. لامصب ! انقد دلم پُرِ که نمیتونم بگم چه مرگمه : | ..
شازده احتجـاب
14 سال و 2 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 44 دقيقه قبل