دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

از استیون ابن هاوکینگ از مریدان دانشمند شیخ نقل است .... روزی سِر اسحق نیوتن به محضر شیخ شرفیاب شد ، شیخ در آن واحد فنچی از گریبانش بیرون آورده آن را به بالا افکند، پس فنچ اوج گرفت و از نظرها دور شد، شیخ به نیوتن چشمکی زد همراه با لبخندی ملیح و گفت : " دیدی ریدی با این قانون جاذبت ..." نقل است ابتدا نیوتن نعره زده و سپس خشتکش را شات شات کرده و خشتک دران فورا" به شیخ ایمان آورد و از کشف خود شرمسار شد!...

ممد
ممد

شیخ با تنی چند از مریدان از برای خرید نیم قوتی (بخوانید ghooti ) راهی بازار گشت، در راه حاکم با خیل حشم و ندیمان بر سر راه شیخ حاضر شد از برای تمسخر شیخ زبان گشود که : ای زندیق شنیده ایم که تو را دانای کل نامند، اگر راست می گویند از برای ما مشخص نمای که چرا نام ما حاکمان در قرآن نیامده است ؟ شیخ فرمود: کلا و حاشا که دروغ است، خداوند چندین بار نام شما حاکمان را در قرآن آورده است. حاکم که از این سخن شیخ خر کیف شده بود عرض کرد بگو بدانیم کجا ؟ شیخ فرمود: نام شما بارها در کنار نام عالمان آمده است، آنجا که میفرماید: هل يسوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون ( آیا آنها که عالمند و آنها که جاهلند برابرند ؟ ) مریدان چون شایع شدن حاکم را دیدند ، خشتک ها از پای کنده و او را به تناول شوشول دعوت نمودند. تا عبرتی باشد برای آنها که زبان به تمسخر شیخ گشودند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

@samira روزي يكي از مريدان ظهر هنگام لوبيا چيتي و پياز فراوان بخورد و بعد از ظهر به مكتب شيخ بشد هوا بسي گرم بود و چرت بعد از ظهر بر وي غالب آمد و نفخ لوبيا بر وي چيره گشت و ناگهان بادي بغايت درشت و مهيب در داد چنانكه سه تن از مريدان بيهوش و يك تن ديگر ناپديد كشتندي فضا مملو همهمه و آواي دردناك مريدان گشت و اشك و آه همه عيان گشت پس از گاهي اندك شيخ با صدايي مهربان رو به مريد كه با چشمان گرد شده كه برق سرور و معصوميت در آن برق ميزد فرمود : مريد جان ، اين چه احوال است ؟ اين را دو قسم ميكردي تا زهره ما آب و ماتحت خود پاره نميگشت مريدان چون اين الطفات از شيخ بديدند بصف بشدند و بجماعت مشغول دفع النفخ شدند و ماتحت ها جر بدادند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

عبید ابن لوک جوزانی از مریدان شیخ نقل کند که مولایم دستی گشاده داشت و هیچ کس را از در خانه خویش دست خالی رد ننمود. یاد دارم شبی بر خانقاه بودیم و با شیخ شِلِم میزدیم که گدایی دق الباب نمود. شیخ بر باب حاضر گشت و چون گدا بدید زبان به دشنام و ناسزا گشود، فی الحال آن بیچاره شیخ را گفت: ای پیر دانا چرا مرا تحفه ندادی دیگر ناسزا گویی. شیخ فرمود: از آنجا که ما در بخشش شهره خاص و عام هستیم و در خانه متاعی نداریم تا تقدیمت کنیم گفتیم دست خالی نروی !! گویند گدا با درک این عظمت شیخ خشتک خویش شرهه شرهه نموده و تا روز موت از مریدان حلقه به گوش شیخ گشت.

ممد
5898_509919652407402_1894982275_n.jpg ممد

پارسال، بهار، شیخ و مریدانش دسته جمعی، در راه زیارت. "شیخ [!] الدین"، نقا از برادر "اسماعیل زی"

ممد
ممد

روزی مریدان جملگی تصمیم گرفتند دُنگ گذاشته برای تفرج به استخر روند! عینک و مایوی اسپیدو که به قیمتی گزاف خریده بودند در توبره کرده و به راه افتادند.در میان راه یکی از مریدان پیشنهاد بیشرمانه ای داد و طالب حضور گرانمایه شیخ در جمع شد! برو بچز جملگی استقبال کرده و به شیخ مسیج دادندی که یا شیخنا ما روانه استخریم فلفور خودت را برسان که بساط شنگولی نیز براه است! شیخ دست در خشتک فرو برده بفکر فرو رفتتند...ی و از آنجا که شنا بلد نبودندی و تا این سن وقتی شمال میرفتندی لب دریا نشسته و با کاسه سر خود آب ریختندی و کیسه میکشیدندی برای حفظ آبرو مسیج دادندی که کمی کسالت دارند و مشغول استراحت... آنقدر مریدان سریش شدن که بالاخره شیخ قبول کردندی و مایویی که از کیسه برنج برای خود دوخته بودندی زیر خشتک پوشید و براه افتاد... . . . لوکیشن استخر: شیخ ناگهان خشتک بدرید و مریدان از دیدن صحنه کف بالا آوردندی وخشتک بر سر کرده و در استخر بی آب شیرجه زدندی و جان دادند... کلوز آپ نوشته روی مایو شیخ: دم سیاه شمشیری ، وزن خالص 10 کیلو

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

نقل است شیخ [!] الدین، سگی‌ شل و لنگ را از برای حراست بر درب سرای خویش بگماشته بود تا بیت و مریدان از گزند سارقان و دزدان مصون همی‌ دارد. از قضا نابکاری کج دست, به نیّت سرقت خشتک‌های آویخته بر مدخل سرای, عزم سرای شیخ نمود و دخول همی‌ کرد و خشتک شیخ و جمله مریدان بر همی‌چید و در کیسه کرد. به ناگاه شیخ بفهمید و دزد دوان شد.شیخ سگ را دستور به گرفتن دزد بداد, لیک سگ شل را یارای دویدن از پی‌ دزد می‌‌نبود...پس شیخ نعره ای‌ بر آورد و سگ در فرقونی بیفکند و فرقون در دست در پی‌ دزد بدوید تا خشتک خویش باز پس ستاند و مریدان از این هوش سرشار و انطباق پذیری شیخ با محیط بسیار شگفت زده شدند و انگشت حیرت بر ماتحت یکدیگر نمودند و خواستند خشتک بدرند اما خشتکشان ربوده شده بودی و فرقون و سگ شلی نیز نداشتندی، پس آنقدر نعره های درجا زدند تا بمردند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزی شیخ خسته و گرسنه به دهی از کافران رسید و گفت چهار پرنده بیاورید تا برایتان معاد را اثبات کنم. کافران ساده دل چهار پرنده بیاوردند. شیخ انها را کشت تکه تکه کرد ابلیمو زد و کباب کرد و بلعید.. سپس در حالی که شکمش را با دست می مالید فرمود: به خدا قسم معاد اثبات شد چرا که خداوند با کشته شدن این پرندگان مرا که در حال مرگ بودم دوباره زنده کرد.!! آورده اند مردم ده آنی به شیخ ایمان آورده و در کلاس های آیین خشتک دریدن ثبت نام نمودند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
9040_513436252055742_304893918_n.jpg ممد

روزی شیخ در گوشه ای جلوس کرده بود و مریدان آمدند و عرض کردند : یا شیخ ... شیخ بی درنگ فرمود: یا هیچ کس ! مریدان چون این حقیقت از شیخ بشنیدند زجه زنان و مویه کنان خشتک های بدریدند و بیرقی عظیم با این عنوان " یا شیخ یا هیچکس " بساختند و از برای ثبت نام شیخ در کاندیدای شورای شهر آماده شدند.

ممد
ممد

روزی مریدان بر سر کلاس دروس خارج از فقه ( علوم رایانه و مریدان) شیخ حضور بهم رساندند... مریدان پرسیدند: ای شیخ دانا , ایهاالجابز , معنا و مفهوم لغت بیگانه "دیفالت" ( ِِdifault ) چیست؟ شیخ { علمه کثیر" کثیرا } فرمودند : همان است که از اول بوده و هست و بهتر است همان بماند... گویند مریدان نعره زنان فی الفور ستینگِ ( setting ) خشتک خویش را از حالت کاستوم ( custom ) به وضعیت دیفالت , اپلای ( apply) کردند با دو انگشت !!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

رﻭﺍﯾﺖ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ بر سر سفره شام ﺑﻪ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮔﻔﺖ : ﺩﯾﺲ ﮐﻮ ؟ پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮏ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻓﻨﺮ ﺍﺯ ﺟﺎ ﭘﺮﯾﺪﻩ ﻭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﯾﺲ ﺭﻭﺍﻧﻪ ﮔﺸﺘﻨﺪ . ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﺳﯽ ﺍﺯ ﺷﺐ ﻧﺎﮐﺎﻡ ﺩﺭ ﯾﺎﻓﺘﻦ ﺩﯾﺲ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﻌﺮﻩ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻪ ﺩﺭﺍﻥ ﺳﺮ ﺩﺭ زیر ﺧﺸﺘﮏ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﺎﺩینه ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻧﺰﺩ ﺷﯿﺦ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﻭ ﻋﺬﺭ ﺗﻘﺼﯿﺮ ﺧﻮﺍﺳﺘﻨﺪ . ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺑﯿﺎﻭﺭید که دیس را خودمان در خشتک خویش پنهان نموده بودیم تا شما را اوسگل بنماییم , تا ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﺩﻣﺎﻧﯽ ﻭ ﺗﻔﺮﺡ ﺫﺍﺕ باشد . پس ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ که از این شوخی ناهنجار شیخ به شگفت آمده بودندی ﺁﺏ ﺷﻨﮕﻮﻟﯽ ﺭﺍ آوردند و به همراه شیخ رفتند بالا ﻭ خشتک ها از پای افکنده و ﺣﺮﮐﺎﺕ ﻣﻮﺯﻭﻥ و هلیکوپتری ها ﺑﺰﺩﻧﺪ ... ﺷﯿﺦ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯿﺰﺩ ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﭙﺮﯾﺪﻧﺪ ﻭ ﺧﺸﺘﮏ ﻫﺎ ﻣﯿﺪﺭﯾﺪﻧﺪ !! ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﺎ ﺷﻤﻊ ﻭ ﺁﯾﻨﻪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺍﻓﮑﺖ ﻫﺎﯼ ﻧﻮﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺗﮏ ﻧﻌﺮﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺗﻘﺪﯾﻢ ﺍﻭ ﮐﺮﺩ . ﺳﭙﺲ ﺷﯿﺦ میکروفون به دست گرفته ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻫﯿﻮﻻﯾﯽ ﺑﮕﻔﺖ " : ﺩﯼ ﺟﯽ ﺷﯿﺦ " ﻭ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻨﺪ .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

ﻣﺮﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺖ : ﯾﺎ ﺷﯿﺥ، ﺍﯾﻦ ﻓﯿﺽ ﭘﻮﮎ ﺍﺑﺰﺍﺭﯾﺴﺖ ﺑﻪ ﻏﺎﯾﺖ ﻧﯿﮑﻮ ... ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟﻪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﻋﻤﻮﯼ ﻣﺎﻥ ﻣﺤﻞ ﺳﮓ ﻧﯿﺰ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻧﮕﺬﺍﺭﻧﺪﯼ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﻬﺎ ﯾﺎ ﺍﺳﺘﺎﺗﻮﺳﻬﺎﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﻫﻤﯽ ﻧﻮﯾﺴﻢ ﺑﺎ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﺗﺸﮑﺮ ﻫﻤﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺣﺘﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﻓﺎﻣﯿﻠﯽ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ... ﺷﯿﺦ ﭘﻮﺯ ﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﭘﻔﯿﻮﺯِﺍﻻﻍ ﺍﻟﺪﻭﺙ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻧﺰﺟﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﻋﻠﺖ ﺁﻧﮑﻪ ﺍﯾﺸﺎﻥ » ﻧﻮﻉ ﻧﺴﺒﺖ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪﯼ « ﺭﺍ ﻣﻄﺮﺡ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ ﺍﯼ ﺍﺣﻤﺎﺭﺍﻟﻬﻮﯾﺞ ﺍﺯ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻭﻋﻼﻗﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭﺍﻻﮐﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻣﺨﺎﻃﺒﯿﻦ ﺧﺎﺹ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﻮﺙ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻫﻤﯽ ﺑﺎﺷﻨﺪﯼ ﺗﺎ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺹ ﺑﻪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺷﻤﺎ ﮔﯿﺮ ﻧﺪﺍﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﯾﺎ ﺣﻮﺍﺳﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﻧﺪﯼ ﻭ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻨﻮﯾﺴﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﺗﻮِ ﺍﺑﻠﻪ ﭘﯿﺰﻭﻟﯽ ﭘﯽ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺍﯾﻨﺎﻥ ﺑﺒﺮﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﮐﻞ ﺍﻟﻔﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﻧﻤﺎﯾﻧﺪﯼ !!!!!! ﻣﺮﯾﺪ ﭼﻮ ﭼﻨﯿﻦ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪﯼ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﺮ ﺣﻤﺎﺭﺕ ﻭ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻌﺮﻩ ﻫﻤﯽ ﺑﺰﺩﻧﺪﯼ ﻭ ﺑﻪ ﻓﯿﺹ ﭘﻮﮎ ﺍﻧﺪﺭ ﮔﺸﺘﻨﺪﯼ ﻭ ﺟﻤﻠﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﻃﺒﺎﺑﺖ ﺧﻮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺑﺎ ﺫﮐﺮ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﻓﺸﺎ ﻫﻤﯽ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ ..

و 1 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روز ی یکی از ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺁﯾﺎ ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﯼ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﯼ؟ ﻣﺮﯾﺪﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺁﯾﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺻﺮﻑ ﻏﺬﺍ ﺳﯿﺮ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ؟ ﻣﺮﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﻠﯽ.ﺷﯿﺦ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺑﺮﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﻣﺮﯾﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﯿﻢ ﮐﺮﺩﻧﺪﯼ.ﺳﭙﺲ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖﭖﻧﻪﭖﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﻫﺪﻧﺪﯼ.....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

گویند مریدان شیخ همگی از برای ساختن هیکل شش تکه به باشگاه بادی بیلدینگ شدندی! خود شیخ چند سالی در باشگاه مشغول هارتل بودی. تا مریدان بدید بسیار مسرور گشت و به استقبالشان رفت . یکی از مریدان دختر باز خدمت شیخ عرض کرد : یا شیخ ! بر ما بگو با کدامین دستگاه کار کنیم تا دختران و دافان را تحت تاثیر قرار داده مخشان را بزنیم ؟؟ شیخ بی درنگ فرمود : ای مرید ! در میان دستگاهها هیچ دستگاهی مانند دستگاه خود پرداز دختران را تحت تاثیر قرار ندهد !!! مریدان از این حکمت دانی شیخ روانی شده آنقدر روی تردمیل دویدند تا به دیار باقی شتافتند ..

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.