دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
485897_445411688858199_391079414_n.jpg ممد

آورده اند که روزی شیخ برای گرفتن وامی به بانک سینا در خیابان آزادی تهران، مراجعه کردندی رییس بانک که از مرتدان شیخ همی بودندی بگفتندی: وام نمیدهیم. شیخ عصبی شدندی و گفتندی که من شیخ هستندی و اگر وام ندهندندی، دهانتان را سرویس خواهم کردندی! رییس بانگ گفتندی: هیچ غلطی نتوانندی بکنندی در این هنگام شیخ با عصای خویش شعبه را به دونیم کردندی و از وسط آن گذر کردندی و به بانک دیگری رفتندی.!! مریدان و تحویلداران بانک با خشتکی نمیه عریان به فنا همی رفتندی و از درب پشتی منتهی به خیابان حبیب اللهی وارد طرشت گردندی و از دور برگردان بزرگراه جناح وارد اشرفی اصفهانی و چهار دیواری شدندی و به عزاداری پرداختی.

ممد
ممد

سلام کی میدونه چطور صندق صدقه خوب و از خراب میشه تشخیس داد

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

خدا حافظ

ممد
ممد

@♥♥ دنيا ♥♥ طرز تهیه سریال‌های تلویزیونی ماه رمضان !!!!!!!!!! بزودی از تمام شبکه های سیمان الف: 1. روحانی یک عدد 2. پیرزن سال خورده یک عدد ترجیحا ثریا قاسمی 3. ترک‌زبان یک عدد نمک سریال 4. دختر جوان و زیبا دو عدد 5. پسر جوان و جذاب یک عدد 6. زن زیبا و معصوم یک عدد ترجیحا مریم كاویانی 7. مرد میانسال دو عدد ترجیحا امین تارخ 8. بهشت زهرا یک بار 9. امام‌زاده نا‌مشخص یک بار 10. مسجد بی‌نام‌ونشان یک بار 11. جوانان ریشو با نام‌های ائمه و بسیار قابل اعتماد چند نفر 12. جوانان پولدار غیر‌قابل اعتماد با نام‌های اصیل ایرانی چند نفر 13. تعدادی پلیس، معتاد اهالی و كسبه محل به مقدار لزوم طرز تهیه: ابتدا همه را جز آقای روحانی در یک قابلمه ریخته و سپس خوب بهم می‌زنیم تا به اندازه كافی بهم بخورند و بهم بریزند. سپس آقای روحانی را بعنوان مشكل‌گشا وارد می‌كنیم. بعد از نیم‌ساعت قهرمان داستان را به مسجد و امامزاده می‌فرستیم تا حدود 100 لیتر آب غوره فرد اعلا تولید كند سرانجام در قابلمه را بر می‌داریم و جلوی 70 میلیون می‌گذاریم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

@♥♥ دنيا ♥♥ کتاب خشتک الضعفا روایت است که روزی حاج ابولفتاح قزوینی از دیاری گذر همی کرد که ناگاه از آن دیار صدای شیون و فغان شنید حاج ابوالفتاح را در حالی که ازخوشحالی در خشتک خود نمیگنجید به سمت صدا روان همی شد و در راه در فکر این بود که از حلوا شروع کند یا از برنج و مرغ در همین افکار بود که به قبرستان رسید و دید مردک بی چاره ای را جهت دفن به سوی آنجا می آورند . حاجی به بالای قبر آن مرد نگون بخت رفت و دید ملای ده بعد از کندن قبر مقداری پهن گاو خیس کرده و در ته قبر میپاشند وقتی حاجی علت را جویا شد ملا گفت این از فرمایشات بیگ شیخ است و در رساله ایشان نیز نوشته شده . . راویان گویند حاج ابوالفتاح بعد از شنیدن این جمله مدت 2ساعت و 47 دقیقه خشتک مبارک را سرچ کرده و دنبال رساله همی گشت تا آن را بیافت و وقتی به دنبال مطلب مزبور همی گشت دید نوشته است بعد از کندن قبر ته قبر را کمی پهن تر کنید گویند برای اولین بار در تاریخ حاج ابوالفتاح خشتک خود را بر سر کشید و به سمت بیابانهای آتاکاما روان شد .

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
970942_684842934865803_1572947900_n.jpg ممد

کدوم اندام و میپسندین؟ من هفتم در آرزوی رسیدن ب 3

ممد
ممد

@Mehdi I فی المجلسی مریدان بر گرد شیخ حلقه زده کوئسشن های فراوانی بر شیخ عرضه داشتند. مریدی شیخ را پرسید:معبودا،مشخصات دوست خوب را بر ما بازگو؟ شیخ فرمودند:دوست خوب به مانند سوتین ماند،همواره بر قلب شما نزدیک باشد،اعتماد به نفس شما را فزونی بخشد،از افتادنت جلوگیری کند و همواره شما را بالا نگه دارد. پرسیدند،شیخنا، دوست بد چه؟ فرمودند: دوست بد به شرتی تنگ ماند،که همواره در لای ماتحتت گیر کند و تا خواهی آن را خارج سازی،همه عالم خبر شوند و آبرویت برود. مزیدان از شنیدن این سخنان شیخ بستری شدند

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

از ابو زارت ابن ابی زارت نقل است که : روزی یکی از مریدان به نزد شیخ رفت و پرسید : یا شیخ !!!؟؟؟ این عربها که حرف "چ" ندارند , پس چگونه عطسه میکنند ؟! شیخ اندکی اندیشید و فرمود: همانگونه که حرف " گ" هم ندارندابو زارت نقل کرده که مریدان فلفور از این جواب منطقی شیخ , نعره ها زده و روانه ی صحرا های عربستان سعودی بشدندی و خشتک خاندان سلطنتی آل سعود را بر روی سرشان کشیدند...!!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
1010287_278383795635908_2006559140_n.jpg ممد

درود بر همه ی خانوم مهندسای زحمتکش

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺗﺮﮐﻪ ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روزی یکی از مریدان با وفای شیخ به نام اکبر ختنه کن که در دارالشفاء بیوتیفول ضعیفه مشغول بود در مجلس حاضر بود . شیخ او را ملول و ناراحت یافت پس وی را نزد خویش فراخواند و علت را جویا شد . اکبر ختنه کن پس از خشتک بوسی از شیخ ، گفت : عزم سفر به کشور بوت ( همون ایتالیای امروزی ) را دارم . یا شیخ . ولی با این نام نتوان در انجا زیستن نمون . شیخ دستی در خشتک کرد و پس از تفکر فراوان فرمود : نام خود را به آلبرتو دولوچینی تغییر بده . مریدان چو این فضل از شیخ بشنیدند جملگی خشتک ها دریده و روانه دارالشفاء گشتند تا خود را آماده ختنه مجدد نمایند .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

شیخ را گفتند ای پیر دانا،آیا پیش آمده که در موقعیتی باشید که نه راه پس داشته باشید و نه راه پیش؟ شیخ فرمود آری،روزی اره ای تا به میان به ماتحتم فرو رفت،و من نه راه پس داشتم نه راه پیش ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
ممد
ممد

روزی شیخ در حال عبور از یک جاده بود که یک قورباغه او را صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی، من به پرنسس زیبایی تبدیل خواهم شد! شیخ خم شد، قورباغه را بلند کرد و درخشتکش گذاشت. قورباغه دوباره صدا کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند!شیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. قورباغه این بار گریه کرد و گفت یا شیخ : اگر مرا ببوسی و به پرنسس زیبایی تبدیل کنی، برای یک هفته پیش تو خواهم ماند! این بار نیزشیخ، قورباغه را از خشتکش در آورد، لبخندی به او زد و دوباره او را در خشتکش گذاشت. سرانجام قورباغه پرسید : شیخ عنآقا موضوع چیست؟ من به تو گفتم من یک پرنسس زیبا هستم، که با تو برای یک هفته خواهم ماند. چرا مرا نمی بوسی؟ تف بر تو شیخ دست بر خشتک برده قورباقه را در آورد و با لحنی مهربان گفت : نگاه کن! من یک شیخم لشکری از مریدان خشتک دریده در بیابان هیران دارم من برای یک دوست دختر وقتی ندارم! اما یک قورباغه سخنگو واقعاً برایم جالب است. قورباغه تا حکمت بشنید خشتک خود بدرید و از مریدکان حلقه به گوش شی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.