دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ممد
مرد
امتیاز: 3688

دنبال‌شدگان

(360 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(441 کاربر)

گروه‌ها

(34 گروه)

بازدید

ممد
ممد

مریدی پرسید: یا شیخ اینروزا همه باران گوش میدهند شما چه گوش میدهید؟ شیخ فرمود: همان که میگوید بیا دوری کنیم از هم؟ مرید خوشحال گفت:آری آری مولای من همان است شیخ فرمود : خیر آهنگ مورد علاقه شیخ : بیا نزدیکی کنیم با هم است! مرید که آب در دهانش خشک گردیده بود عقب عقب مسیر ورودی را خروج نمود و از نظر ناپدید گردید... "شیخ [!] الدین"، اقتباس شده از این ور و اونور

ممد
ممد

از شاس الدوله بمبئی نقل عست:روزی شیخ [!] الدین از گذری عبور همی کردندی که چند جوان را درحال زدن بریک بدیدی.جوانان چون شیخ را بدیدند وی را همی مسخره کردندی و اورا ناتوان در بریک دنس دانستندی درحالی که مایکل جکسون از تلامیذ شیخ بودند.شیخ دریک حرکت خفن انگیزناک به زدن هلیکوپتری مبادرت ورزیدند.ایشان بقدری تند میچرخیدند که برای اندک لحظاتی به پرواز درآمدندی.آنگاه که نمایش تمام شد مید فینگر را بسمت آنان گرفت و کامان کامان گویان حریف میطلبید.نقل عست آن جوانان پس از این فاجعه به انجام حرکات دیپلماتیک متوسل شدند و در آن منطقه تا 60 سال هیچ گیاهی رشد نکرد.

ممد
ممد

چون شیخ السارق بر موت بود گفت : بنگرید تا هیچ جا کفن کهنه میابید ؟ مریدان عرض کردند : حضرتی با چنین عظمت را کفن کهنه نشاید ! شیخ نعره ای بزد و کشیده ای بر اولین مرید نواخت و فرمود : ای احمق تر از حمار، کفن کهنه از آن جهت خواهم که بعد از مرگ مرا در آن پیچید و در گور نهید، چون نکیر و منکر آیند و کفن کهنه بینند گمان برند که این مرده دیرینه است . سوال نکنند و جواب باز نباید داد ! مریدان چون این حکمت از شیخ بدیدند، مویه کنان خشتک های خویش دریده و کفنی چهل تکه از برای شیخ فراهم ساختند.

ممد
ممد

گویند روزی ابوفیزیک ابن هالیدی(یکی از دانشمندان شیخ در عرصه فیزیک و ریاضیات) نزد شیخ رسیده و بسیار خویشتن را دانشمند معرفی نمود و نزد شیخ فخرها بفروخت. شیخ با آن ملایمت و آرامش مثال زدنی خویش ابو هالیدی را این گونه خطاب کرد: ای مردک، سوالی از تو خواهیم نمود، گر به آن جواب دادی بر علم تو صحه خواهیم گذاشت و تو را مقامی بالا در MIT نصیب خواهیم نمود. ابو هالیدی چلنج شیخ را اکسپت گفته و شیخ اینگونه طرح سوال نمودند: آن چیست که در زمستان خانه را گرم می کند و در تابستان بالای درخت است؟ هالیدی بسیار تفکر نمود و محاسبت ها نمود لاکن از جواب دادن عاجز گشته و درخواست جواب از شیخ نمود. شیخ پاسخ دادند:"بخاری"!!! ابو هالیدی بسیار بر آشفت و شیخ را گفت : چگونه بخاری در تابستان بالای درخت برود ؟! حضرت فرمود: به تو مربوط نیست، بخاری خودمان است، می خواهیم آنرا بالای درخت بگذاریم!!! ابو هالیدی از این جواب بسیار درست و علمی شیخ بسیار شگفت زده گشته و خشتک خویش را تقدیم شیخ نموده و بسیار نعره ها بزد. الباقی مریدان نیز که از این مباحثه علمی هیچ دستگیرشان نشده بود به آرامی از برای چَرا (علف خوردن) عازم

ممد
ممد

آورده اند که روزی شیخ در فکر فرو رفته بودي که چگونستي که مریدان با این بيشعوري و فراخ طبعی پس از شنیدن سخنان او اینچنین تیز و فرز خشتک می درند و چون برق به سمت بیابان روانه می شوند و دیوار صوتی می شکنند، لذا تدبیری اندیشید تا از سرّ ِ کار آنان سر در بیاورد. ساعتی بعد مریدان را جملگی فراخواند ، مریدان به گرد او جمع گشتند و منتظر دُرفشانی شیخ بودند تا مثل همیشه سر به بیابان بنهند که شیخ قبل از افاضه فرمایشات خویش با حرکتی انتحاری در کسری از دقیقه از همه آنها آزمایش دوپینگ گرفت!!! لذا تست دوپینگ همه مریدان مثبت اعلام شد و مریدان تا 2 دوره از شرکت در تجمعات شیخ محروم و تمامی "خشتکهای اهدایی" به آنها جمع آوری و در اختیار مردم مصیبت زدۀ سومالی، كنگو كينشازا و پاپوآ گینه ی آفریقایی قرار گرفت.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

مريدي كارمند نزد شيخ (خ-ف) برفت و رخصت حضور يافت و عارض شد كه يا شيخ؛ اين سيارة پرايد 18 ميليوني شده است و درآمد ماهيانه اين حقير في الحال ثابت است , آخر به چه دلیل یک پراید ساده اینقدر گران بشدندی ؟ شيخ فرمود : لكن شما هم اگر روزي اين همه مريد را ميكشتي الان ارزش و قيمتت 3 برابر شده بود !!! نقل است که شدت منطق در این استدلال به حدی بود که مستمعین این سخن بی اختیار جامه ها و خشتک هایشان را دریده به سمت خیابانهای شهر گریختند تا به نظاره ی صحنه ای چند از کشتارِ مریدان توسط پراید بایستند !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

از معادلات ابن دیفرانسیل از مریدان خرخون شیخ ( خ-ف ) نقل است که در ایام امتحانات پایان ترم , شیخ کنج عزلت برگزیده بود و در حجره خویش آرمیده و دم بر نمی‌ آورد !!! زین سبب مریدان را از حالت شیخ, تشویش و نگرانی عظیم فرا بگرفت. پس چندی از آنان بر حجره داخل شدند و شیخ را بدیدند که برگه ای از A4 بر زمین نهاده و خشتک از پا بیفکنده و مشابه بر احوال موال, بر آن ورقه بنشسته و به تنظیم موقعیت ماتحت خویش در جهات X و y بر فراز برگه مشغول است... !!!! مریدان دیده از شرم بربستند و پرسیدند: یا شیخ، این چه حکمت است ؟ شیخ فرمودند: ای غافلان، سیمولیشن دانید چیست؟ از بهر امتحانات مهیا همی گردم و این برگه, ورقه امتحانی فرضی است و من ریدن در امتحان شبیه سازی کنم!!! مریدان نیز چون این بشنیدند سخت بر خود بریدندی و از خوف امتحان خشتک خویش رنگین نمودند.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزي وَلَدِ يکي از مريدان با خوشحالي نزد پدرش آمد و گفت که در کنکور دانشگاه آزاد مقبول گشته است . وي جهت کسب اطلاع نزد شيخ برفت و پرسيد : يا شيخ ! دانشگاه آزاد چيست ؟ شيخ فرمود : سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب.....!!! " از جيب و جان که بر آيد ...... کز عهده خرجش به در آيد... " !!! و مرید همي به حال خويشتن گريستن کناد و پَس گردنيها و دَرِ ماتحتی ها نِثار فرزند نمود !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

روزی اسحاق ابن نیوتن در محضر شیخ نشسته بود. شیخ از ایشان پرسید: " شنیده ام شما گفتید یک کیلو آهن و یک کیلو پنبه وزن برابر دارند؟" نیوتن گفت: بله همین طور است. شیخ دستور دادند تا یک کیلو پنبه و یک کیلو آهن آوردند ... اول پنبه را به سر نیوتن زدند و سپس آهن را به سر نیوتن زد! نیوتن از درد نالید. شیخ فرمود کدام سنگینتر بود! نیوتن که از گفته خود پشیمان شده بود عربده ها زده و خشتک خود دریده و فورا" به جمع مریدان شیخ گروید!!! "برگرفته از کتاب فیزیک شناسی شیخ ، ترجمه ابو هالیدی و شرکا

ممد
ممد

از میرزا ابو جک ابن گنجشکه از مریدان دریانورد شیخ نقل است : هرگاه سفری دریایی با کشتی بداشتیم آن شاه ماهی بحر لایتناهی علم؛ آن موج عظیم معرفت، شیخ (خ-ف) بود که ناخدای کشتی همی بود و مریدان را در آن دریای مواج رهنمون بکرد. ابو جک نقل می کند هنگامی که مورد حمله دزدان دریایی قرار گرفتیم، شیخ، مریدان را خواست تا آن پیراهن قرمزش را بدو رسانند و وی جامه ها به در کرده و آن پیرهن قرمز به تن نمود و در کنار مریدان مردانه بجنگید و خشتک دزدان را بدریدند و بر آنها غالب بگشت. حکمت این فعل از شیخ بپرسیدم و شیخ پاسخ بداد، بدین سبب که چون من را زخمی عارض شود و خونریزی کنمی مریدان متوجه نشوند و روحیه خویش را از دست ندهند.... چند بار دگر هم همین اتفاق بیافتاد و هر بار دزدان دریایی در مصاف با شیخ و پیرهن قرمزش شکست بخوردند. ابو جک روایت می کند، روزی دیده بان کشتی شیخ نعره ها بزد که 10 کشتی دزد دریایی به یکباره به سمت ما حمله بکردند،مریدان خوف بکردند و وحشت نمودند، در این هنگام یکی از مریدان دوان دوان برفت تا پیرهن قرمز شیخ را بیاورد. شیخ که متوجه حرکت مرید شده بود در میانه راه وی را ندا در داد،

ممد
ممد

شبی گذر شیخ با ابودهقان، یکی از یاران شیخ به خط راه آهن افتاد، کوه ریزش کرده بود و خط را بسته بود و قطاری از دور می آمد. ابودهقان برای خود خمایی به سرعت خشتک خود را در آورد و به سر دسته بیلش چسنباند و با چراغ نفتی آن را آتش زد. خودش را وسط خط آهن انداخت و دست و دست بیل تکان میداد گه ناگهان قطار از رویش رد شد و به کوه برخورد کرد و همگی به نابودیت الهی پیوستند. شیخ که شاهد این واقعه بود، دستی بر متعلقات خویش برد و جا به جا کرد. سپس سر خرش را گرفت و از محل متواری شد.

ممد
ممد

شیخ [!] الدین را گفتند یا شیخ، آیا شما با حضور بانوان در ورزشگاه فوتبال آقایان موافق هستید؟ شیخ فرمود، اگر ایشان با حضور ما در استخر شنای بانوان و تماشای ورزش مفرح شنای آنها موافق باشند، مسئله ای نیست. و مریدان خشتک خویش را پاره پاره نمودند و تا خود صحراهای کالاهاری نعره زنان برفتند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

گویند روزی شیخ بر منبر چمباتمه زده و خیل مریدات را به حکمت لایزول خوش رهنمون نمودی و تخمه معرفت به دندان عقل بشکستی و پوست آن در بیابان جهل مریدان بریختی، که ناگاه مریده ای عرض کرد: مولای ما, سه نام بگویید که آخرش کلمه "الله" باشد! شیخ دستی بر خشتک زانده و به جد فرمودند: 1- روح الله ، 2- سیندرالله و 3- پپ گواردیالله !!!! گویند مریدات چون این سخن از شیخ یشندیدند، چادرهای خویش جرواجر نموده، کشف حجاب کردند و سی آنتالیا حمله ور شدند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
ممد
ممد

شیخ را گفتند یا شیخ راست است که شما 100 بار ازدواج نموده اید ؟ شیخ فرمود: اگر راست نبود که ازدواج نمیکردیم! این سخن شیخ چنان در مرید رسوخ کرد که احساس حاملگی به وی دست داد. و دیگر مریدان خشتک خویش محکم چسبیده و به سان اوسین بولت مهلکه را ترک گفتند.

ممد
ممد

شیخ السارق را گفتند یا شیخ کدام دسته از مومنان زودتر از دیگران وارد بهشت شوند ؟ شیخ فرمود: آنانکه سر صف هستند ! مریدان با دیدن فرهنگ صف و عدالت شیخ، خشتک ها دریده و در خودکشی از یکدیگر سبقت گرفتند تا مگر در صف جلوتر باشند.