reza
یاد باد آنکه نهانت نظری با ما بود ... رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
reza
رگبار نو بهاری و خواب دریچه را ... از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی
reza
بعد اونوقت کلمه دُ خ مَ ل رو وقتی مینویسی تو دنبالر ف ی ل ت ر میشه بعد داشتم فکر میکردم از لحاظ شریعت مقدس که بهش ایرادی وارد نیست..خدشه ایم که به امنیت ملی و استقلال ارضی وارد نمیکنه..الان دلیلشون چی میتونه باشه خدا دانَد
reza
مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود ... آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم
reza
نا آمدگان اگر بدانند که ما ... از دهر چه می کشیم نآیند دگر
reza
پیکِ خالی بگو به دکترها....زخم ما رشد می کند به دَرون
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....