به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
اگر روزی برسد که در این مملکت تنها اجازه نفس کشیدن به مردم بدهند باز هم مردانی از سرزمین پارس به خیابانها خواهند ریخت و شعار جانم فدایِ ... سر خواهند داد ... همچین مملکتی هستیم
هر چه ریزتر بشیم جزئی نگر تر میشیم ...برای اون منظور نظر اینور عزیزم باید کلی نگر تر بشیم یعنی از روزنه ننگریم از بالای حوادث ..این نظر به نظر شما نزدیک تره ...
بدبخت سر هر کسی رو که تونست کلاه گذاشت بخاطر پول اینهمه خودش رو جر داد حق کلی آدم بی پناه و خورد و هی جمع کرد و هی جمع کرد و قبل از اینکه وقت کنه خرجشون کنه امروز رفت به دَرک....خدا لعنتش کنه و نیامرزتش
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز45 ثانيه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....