به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
خسته تر از آنم که بنشینم
به خیابان می روم
با دوستانم دست می دهم
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است
ــگیرم کلید را در قفل چرخاندی
دلت باز نخواهد شد!
می دانم
من مرده ام
و این را فقط من می دانم و تو
که دیگر روزنامه ها را با صدای بلند نمی خوانی
نمی خوانی و
این سکوت مرا دیوانه کرده است
آنقدر که گاهی دلم می خواهد
مورچه ای شوم
تا در گلوی نی لبکی خانه بسازم
و باد نت ها را به خانه ام بیاورد
یا مرا از سیاهی سنگفرش خیابان بردارد
بگذارد روی پیراهن سفید تو
که می دانم
باز هم مرا پرت می کنی
لا به لای همین سطرها
لا به لای همین روزها
این روزها
در خواب هایم تصویری است
که مرا می ترساند
پدر صبح رفته بود رسالت بعد ماشینُ بد جا پارک کرده بود برده بودنش پارکینگ بعد رفته خلافی گرفته اومد خونه خلافی رو گذاشت جلوم دیدم زده ساعت 1:49 دقیقه 29 بهمن سال 90 تو یادگار امام سرعت 30 تا بیشتر از حد مجاز و 40 تومن جریمهمنم کم نیاوردم گفتم پدرِ من اونموقع شب اونجا با اینهمه سرعت!!!!نکن اینکارارو سنی ازت گذشتهدنبالم کرد ولی نتونست بگیره
عکس اول واسه کتاب تعلیمات اجتماعی سال 88 که وزیر امور خارجه میر حسین موسوی بود و تو عکس هست ولی تو عکس که همون کتاب سال 90 خبری از وزیر امور خارجه نیست...تحریف احمقانه تاریخ
“تبلیغاتی از این قبیل متعلق به دوران قدیم است و از شگردهایی استفاده می کند که در رژیم های توتالیتر شبیه شوروی دوران استالین و یا رومانی زمان چائوشسکو استفاده می شد. کسانی که این تبلیغات را سازمان دادند نه جامعه خودمان را می شناسند و نه درکی از فضای متحول بین المللی دارند. آنها در فضای قبل از گسترش تکنولوژی ارتباطات زندگی می کنند"....سخنرانی میر حسین ابتدای پاییز 89
بدم میاد از اینایی که میگن این راهی که تو رفتی رو ما قبلن رفتیم و برگشتیمامروز به یکیشون گفتم بیوتیفول شما بلد نبودی چجوری بری ما میریم بیا ببین و یاد بگیر...واسه آیندگانتم خوبه
@ܔܜܔܔღ shadi ღܔܜܔܔ شادی خانوم تولدت بسی مبارک باشه.... امیدوارم هر روز شادتر و موفقتر از روز قبلت باشی و به همه آرزوهای قشنگت مخصوصن خانوم دکتر شدن برسی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....