دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

reza

درباره ای وجود نداره............ درباره »
reza
مرد - مجرد
امتیاز: 9539

دنبال‌شدگان

(652 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(760 کاربر)

گروه‌ها

(109 گروه)

بازدید

reza
reza

سالهاست که مُرده ام

reza
reza
در گوگوش

حسرَت فریاد کردنِ ... اسم کسی با صِدامِ

reza
reza

یه پایه بود همین الان ماشینُ برمیداشتم میرفتم لب دریایه مدته بد جور دلتنگشم

reza
reza

مَردُمِ دیده ما جُز به رُخت ناظر نیست

reza
reza
در گوگوش

از تو یک تبسمم .. واسه من غنیمته

reza
reza

ده روز اخر خدمت رفته بودیم قصر شیرین مثلن ماموریت.تمرین مراحل اداری و دفتری شرایط جنگی داشتیم دشمن فرضی بهمون حمله هوایی کرد شکستشون دادیم ولی 5 تا شهید و 4 تا زخمی دادیم بعد قرار شد لیست شهدا رو آماده کنیم سروان مسئول به سرهنگمون گفت کیا رو بنویسم تو شهدا؟؟مرتیکه سریع گفت بیگدلو رو اول بنویس

reza
reza

این پست الا منُ یاد یه خاطره ای انداخت..امار و احتمالات داشتیم بعد موقع پایان ترم رفتم به یکی از پسر خرخونای کلاس که همه مطالب رو مینوشت گفتم داداش میشه جزوت رو بدی کپی کنم؟؟گفت من جزوهامُ به کسی نمیدم گفتم بی خیال قر نیا گفت باشه پس خودمم باهاتون میام که کپی بگیرید و ازتون میگیرمش.گفتم تو چرا بیای بشین اینجا شمارت رو بده من کارم تموم شد زنگ میزنم بهت با اکراه راضی شد بعد اینکه کپی گرفتم زنگ زدم بهش گفتم داداش شرمنده واسه من یه کاری پیش اومد رفتم خونه جزوتُ چند روز دیگه میارم طرف پشت گوشی نه آقا خاهش میکنم من از بعد از ظهر میخام شروع کنم بخونمش

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza

رعد و برق میزنه ولی خبری از بارون نیست

reza
reza

ای علی اگر من ترس از آن نداشتم كه گروهى از امت من، مطلبى را كه مسیحیان درباره حضرت مسیح گفته‌اند(که عیسی خدا یا پسر خداست) درباره تو نیز بگویند، در حق تو سخنى مى گفتم كه از جایى عبور نمى كردى، مگر اینكه خاك زیر پاى تو را براى تبرك بر مى گرفتند

reza
richard-brautigan.jpg reza

چندین ساعت می شد که زور می زدم بخوابم،اما بی نتیجه بود و همین طور داشتم غلت می زدم. داشتم داغون می شدم.چشم هام رو تا جایی که می تونستم محکم بستم و بنا کردم به گوسفند شمردن. پنجاه هزارتایی از اون حرومزاده ها رو شمرده بودم که یک هو شروع کردن به شمردن من. بی خیال گوسفند شمردن شدم.

reza
reza

گفتم ای خواب ای سرانگشت کلید باغ های سبز ...چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش ... کوله بارت را به روی کودک گریان من بگشا ...

reza
reza

خوابم نبرد رفتم کتاب خوندم بعدش یعدش یه استامینوفن خوردم بازم خوابم نبرد بعد دراز کشیدم گوسفند شمردم بازم خوابم نبرد من صبح زود باید پاشم

reza
reza

یکی از آرزوهام این بود که یه بار استرسی که دخترا شب امتحان دارن رو تجربه کنم .. متاسفانه میسر نشد

reza
reza

انگار شمال هوا طوفانی و بارونیه .. کاش تو همین لحظه تو اون طوفان و بارون لب دریا بودم

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza

قدر مُسَکِنا رو بدونید .. جواهراتی ان واسه خودشون

reza
reza
در مشاعره

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم ... که سرنوشت درختان باغمان تبر است