reza
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی ... باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
reza
انسانِ عاصی به امید تبعید مرگ از جهان هستی به نااُمیدی می رسد.ناامیدی که حتی در کلام مسیح پیامبر بر بالای صلیب خود در کوه جلجتا طنین انداز شده که ...
reza
یه قسمت پت و مت بود که توش داشتن خونشون رو رنگ میکردن بعد یکیشون شروع کرد به رنگ زدن کف اتاق و از جلو در شروع کرد و همینجور زد و زد و زد تا یه گوشه اتاق گیر کرد
reza
تو اولین حج بعد واقعه کربلا یکی از اهالی کوفه میره پیش محمد بن عمر(همون عُمَری که هی لعن و نفرینش میکنن)و بهش میگه من یه پشه رو لباس احرامم نشست و کشتمش و حالا خونش ریخته رو لباسم و خون رو نشون محمد بن عمر میده و میپرسه آیا حج من باطله؟؟اونم جواب میده تو روز روشن جلو چشات سر نوه پیامبر رو بریدن ککتم نگزید حالا لنگِ یه تیکه خونی؟
reza
خدا رحمتت کنه اگه زنده بودی باید یه بخش مهم از کتابت رو تغییر میدادی
reza
لبخند تو را چند صباحی ست ندیدم ... یک بار دگر خانه ات آباد بگو سیـب
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 3 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....