reza
سیزده بدر خود را چگونه گذراندید؟؟
reza
منصور ضابطیان:تو دوست داری چیکاره بشی هانیه؟ هانیه: کارگردان .. :نه بابا کارگردانِ چی؟؟ ..:ینی بادکنکا که میرن تو هوا گم میشن من برم دنبالشون
reza
دل من بود گرفتار بُتِ جلوه گری ... دلبر گل به سری , عشوه گری ,لب شکری .... دوش دیدم بر اغیار وی را در گذری... سوخت از رشک دلم گفتمش ای رشک پری
reza
آقا من یه سری صفحه هار و باز میکنم که اولش https هستش روش خط کشیده کی میدونه دلیلش چیه؟؟سام بادی هلپ می
reza
امروز تو پاساژ بچه ها داشتن مالنا رو نگاه میکردن برای چندمین بار دیدم .. این صحنه ش قشنگترین صحنه فیلمه
reza
دُم به کَله می کوبَد ... و شَقیقه اش دو شَقه می شود ... بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 46 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....