به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
فامیل دور: آقای مجری من با زوری که در این خر میبینم افق های روشنی در برابر خودم میبینم. جیگر: من خر نیستتتم من خر نیستتتتتم من خر نیستتتتتتتتتتم فامیل دور: ببخشید جسارت کردم، شما عقابی ، پروانه ای، من خرم که با تو توی این خونه موندم
تو دوره کد که بودیم 6 تا شمالی باهامون بودن همش با اینا سر فوتبال کل کل میکردیم یه بار تیم دادیم بچه های شمال و بچه های تهران .. دروازه بانمون وسط بازی سیگار میکشید یه شوت زدن بجای اینکه بگیرتش جا خالی داد گفت میگرفتمش سیگارم خاموش میشد 6-0 باختیمالبته ناگفته نماند یه موقعیت 50 درصد گل داشتیم که من خرابش کردم
جوانان وقتی به طرف بدی کشیده می شوند جرات نمی کنند خود را در آینه وجدان نگاه کنند حال آنکه پیران خود را در آن دیده اند.تفاوت این دو مرحله زندگی #فقط همین است
جویباری یافتید آوازخوان
رو به استغنای دریاها روان
جاری از ابریشم جریان خویش
خفته بر گردونه طغیان خویش
یال اسب باد در چنگال او
روح سرخ ماه در دنبال او
ران سبز ساقه ها را میگشود
عطر بکر بوته ها را میربود
بر فرازش ، در نگاه هر حباب
انعکاس بیدریغ آفتاب
خواب آن بیخواب را یاد آورید
مرگ در مرداب را یاد آورید
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 23 ساعت و 23 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....