reza
چه فرقی می کند فریاد یا پژواک ،جانِ من
reza
هر دم صدای نی میاد ... آواز پی در پی میاد
reza
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است ... حيثيت اين باغ منم ، خار و خسی نيست
reza
یه بارون حسابی لازمه تا پیاده روهای این شهرو تمیز کنه
reza
درآغوش کشیدن یک انسان دیگر, بخصوص در زمان غم و غصه, امری است انسانی. اما این آقا رئیس دولتی است که ایرانیان را از این امورانسانی منع میکند؛ که بخاطر بیرون بودن یک تار موی دختران, یا پارک و گردش رفتن دختر و پسرهای این مرز و بوم , بگیر و ببند و شلاق تجویز میکند, برای دست دادن رئیس جمهور سابق بایک خانم دیپلمات پرونده سازی کرد, و اصولا این امورانسانی را از حقوق ملت نمیداند و... لذا تمسخر این تصویر وی نه بخاطر درآغوش کشیدن یک مادر داغدار بلکه تمسخر یک ایدئولوژی غیرانسانی میباشد که بر یک جامعه تحمیل شده است. کاش این دوستان کمی هم برای شلاق هایی که جوانان ایران زمین بخاطر امور عادی انسانی خورده اند دلسوزی میکردند.
reza
در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است ... وقتی همه بودن ما جز هوسی نیست
reza
تو اسلام آباد غرب که بودم یه کافی نتی میرفتم که یه دختره مسئولش بود و بعد یه مدت که مشتری دائمی شدم میز شماره 7 رو همیشه واسه من رزرو میکرد و اگرم کسی پشت اون میز بود بهش میگفت که این آقا یه نرم افزاری رو میخان که فقط رو این سیستمه و جاش رو عوض میکرد حتی روز آخر ازش خداحافظی هم کردم .... دیروز دم غروب اومد تو مغازه و کلی هم خرید کرد
reza
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع ... اِی سر زلف تو مجموع پریشانی ها
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 23 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....