دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

الهام

عضو گروه b.s.g / درباره »
الهام
زن - مجرد
امتیاز: 4000.05

دنبال‌شدگان

(820 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(765 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

الهام
الهام
توسط موبایل

الهام
الهام
توسط موبایل

الانه كه ديگه از خستگى بميرم.......ما اين همه فاميل داشتيم و نميدونستم

الهام
الهام
توسط موبایل

برای تو می نویسم……. برای تویی که قلبت پـاک است… برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست… برای تویی که آرزوهایت آرزویم است………. برای تو می نویسم….. روز تولدت مبارک ابجى جونم اميدوارم به آرزوهات برسى....اندازه ى تموم دنيا دوست دارم .....

الهام
الهام
توسط موبایل

نميدونم چرا از پسراى بداخلاقو مغرور و خوشگل خوشم مياد

الهام
الهام
توسط موبایل

امروز مامانم به داييم ميگه نميدونم چرا تا ميرم اتاقه بچه ها ميبينم پشته سيستم نشستن دارن به يه صفحه ى سفيد خالى نگاه ميكنن

الهام
الهام
توسط موبایل

من رفتم ياتام صاباح بيالم عيشيم وار ......به من چه تركى بلد نيستين برين ياد بگيرين بعدش بياين اين متنو ترجمه كنين باي

الهام
الهام
توسط موبایل

يه درس پسر هم نداريم چه برسه به 7 تا

الهام
الهام
توسط موبایل

یه دوست پسر هم نداریم عاشقمون باشه بره خواستگارمونو بکشه

الهام
الهام
توسط موبایل

یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود

الهام
الهام
توسط موبایل

معلم عصبی دفتر رو روی میز کوبید و داد زد: سارا ... دخترک خودش رو جمع و جور کرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم! دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت: خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن... اونوقت می شه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ... و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد . . .

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهام
الهام
توسط موبایل

وقتی گریه می کنم تورا درمیان اشکهایم میبینم.ولی اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند

الهام
الهام
توسط موبایل در وقتی نیستی.....تنهاترینم

اگر روزی مردم ، تابوتم را سیاه کنید تا همه بدانند سیاه بخت بودم بر روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جایه معشوقم برایم گریه کند ... چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اینکه دستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ..........

الهام
الهام
توسط موبایل

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم كني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني / آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني

الهام
الهام
توسط موبایل

مرا درغربت فردا رها کرد دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد به من می گفت تنهایی عزیز است ببین با دوریش با من چه ها کرد تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

الهام
الهام
توسط موبایل

هیچ چیز بیشتر و بدتر از این مغز استخوان آدمو نمی سوزونه که اطرافیانت بهت بگن که اگه دوستت داشت نمیرفت