میــدانی مَن و تو رقــآص میــدان موجوداتــی شده ایم کهِ خــود را مَــرد می دانند
می آینــد در اغــوشــت می گیرند
ارام در گوشــت زمزمه می کُنند ؛ عَســلم دوســتت دارم
یکــی نیســت بگوید
حرمــت من را ن َ حُرمــت خودت را نگــه دار
اینقــدر صادقــانه دروغ نگو
بــآنو چاره ای کُن برای بانــو ایـــت
دوســـتت دارم شنیدی تَنهــآ بگو
میدانَـم خَرت کهِ از پُل گُذشــت در گــوش دیگری تصنیــف احساس می ســرایی
بیامــوز اگر دُختــری تو را پذیــرفـت کهِ دوســتت بدارد , از همه هستــیش از همه احســآسش از همه غــروز و شخصیــتش ..
ببینــن از همه چیــزش مایهِ گذاشته ِ
تا زبــآن در کـآمش بچرخد و بگــوید دوسـتت دارد
لطفــآ احساســش را با حمـآقت هایــش بهِ لجــن نکــش
و خرت کهِ از پل گذشــت نگــو لجــن گمشــو
روزی اصــلا دیـر نیســت
یکــی هم پیدا می شـود حرف های خودت را به خودت بزنــد
این دُنیــآ , دنیای رفــت و برگشــت هاست
بین مهربانی تو و دل خودم، مردد موندم. همیشه همینطوری بوده. پس کی این همه فاصلهای رو که با تو به وجود آوردم، از بین برمیداری؟ تو اونقدر مهربونی که حتی کلمات همتاب از تو نوشتن ندارن... نمیدونم کدوم فرشته رو تو کدوم روز میفرستی تا فاصلههای بینمونُ قربانی کنه. برای من هر روز عید قربانِ ... من سالهاست همه روزهامُ قربانی میکنم. من سالهامُ قربانی کردمـ.
هر شب خواب میبینم که لبخندهام تموم شدند هر شب خواب میبینم که دستهام گلوی خندههامُ میبره. اما من دوست دارم همه اشتباههامُ قربانی کنم. گناهامُ را قربانی کنم. هر روز برای من روز قربانی کردن است؛ اما اگه تو کمکم نکنی، هیچ عیدی نیست... عید، روزی هست که بتونم همهی اشتباههاتمُ سر ببُرم.
کمکم کن
اگه قول بدم که تا قیامت، شبیه ستارهها باشم، منو می بخشی؟! کاش میتونستم دیروزهای خودمُ دفن کنم. کاش دوبآرهـ ابراهیمُ میفرستادی تا رگهای سرخمُ ببرد؛ شاید از این همه هوس فاصله بگیرم! سالهاست هراسان به دنبال ابراهیم، این سو و آن سو میدوم. کاش بار دیگر ابراهیم را میفرستادی؛ با چاقویی که گلویم تشنه بوسیدنش استـــ
یه چیز رو نمیتونم متوجه شم>>>:{ اینکه دو نفر با هم #آشنا میشن.../ از هم #شناخت پیدا میکنن.../ بعد>>> به هم دل میبندن.../ #اهدافشون رو برای هم مشخص میکنن و تصمیم میگیرن یه زندگی رو کنار هم #پا_به_پای_هم بسازن.../} (که غیر از این هم #ساختمون_زندگیشون درست نخواهد رفت بالا...!!) چون #معتقدم که هر کدومشون مکمل اون یکیه.../ پس :>>>{یه زندگی رو باید هر دوشون بسازن.../ هر دوشون #بخوان_و_بسازن...!!} حالا:>> دو نفر پیدا شدن و از این #[!]اسیون عبور کردن به قولی هفت خوان رستم رو زیر پاشون له کردن و رسیدن به اینجا/ اینجایی که خیلیا قبل رسیدن بهش #جا_میزنن حالا به جای احسنت گفتن به این همه #جنم یکی پیدا شده و به رفیق ما گفته:>{ که درباره ازدواج شما و دخترم #استخاره گرفتم و بد در اومده پس برو دنبال زندگیت!!} و اینجا بود: که گند زد به تمام #منطقیات و باورامون تو این چند ساله مگه غیر اینه که (آینده الانی نیست که درش زندگی میکنیم و فردا ها رو خودمون رقم میزنیم!!) یا مهم تر از اون مگه خود #خدا نگفته برای {کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست} حالا یکی بیاد اینا رو نادیده بگیره و یکم روشنمون کنه....!!!
باعث تاسف که پدری مخالفتشو اینطور بیان میکنه یا شایدم اعتقاداتش اینطور شکل گرفتن.... که بله خیلیا همینطور با اینده و فرداهاشون روبرو میشن..... اینو خدا هم نمیپسنده
برامنم خانواده طرف خراب کرد..به خودش گفتم 3سال صبر کنیم همه چی رست بهش بعد...ولی تاگفت همه چی خراب شدوامد بهم گفت که گفتن باهم تا3سال برادرخواهر باشیم.....اصلاهم همدیگه رو نبینیم.......
برام خیلی سهت بود قبول کنم بجاش گفتم برات ارزوی خوش بختی میکنم.....اونم انگاری از خداش بود....
باغبانی پیرم ، که به غیر از گلها از همه دلگیرم ......کوله ام غرق غم است ، آدم خوب کم است .......عده ای بی خبرند ، عده ای کور و کرند..... اندکی هم پکرند و میان رفقا ، عده ای همچو شما تاج سرند!