دوستان من مثل گنــــــدم اند..... بودنشـــــــان یه دنیا برکت ونعمت... ونبودنشان قحطی وگرسنگی است.... من چه خوشبخـــــــتم که... زردی خوشه های گندم در اطـــــرافم موج میزنــــــــد......!
#ی-جایی-خوندم-کهــ »»»»» میخوام حرفامو با #گوشهای-شنوا بشنوی : #آهای-آقا-پسر ، یاد بگیر مردونه سر قولهات بایستی ، دخترایی امثال من مثل خواهرتیم ، پس به خودت اجازه هیچ جسارتیو نده ، با چشمای پاکت بهمون آزادی رو هدیه کن نه اینکه با هرزگی همین آزادی فعلی رو از ازمون سلب کن. #آهای-دختر-خانم ، تو دختری ، دخترونه زندگی کن ، احساسات خودت رو خرج هرکس نکن تا بتونی اونا رو خرج همسرت کنی ، تو از نسل بارونی ، پس مثل بارون پاک بمون و وفادار ، وفادار به خودت به دختر بودنت و به غرورت ... بچه ها ما نسلی هستیم که خیلی وقتا ما رو نمیفهمن ، ولی ما که همو خوب میفهمیم ، بیاید دوباره از امروز زندگی کنیم....شاید نسل گذشته هم ما رو باور کنه.
یه حرفایی:>>>{ رو همیشه باید بزنی یا بهتر بگم #جواب (یه سری از آدما) رو باید بدی..../} #بعضی_جاها_سکوت_میکنی البته نه:>>{ از سر اینکه حرفی نداری برای گفتنا...!! نه، یه موقع هایی جوابی نمیدی تا:>>( #حرمتی از بین نره #غروری_شکسته_نشه .../احترام طرفو نگه داری...!!!) ولی میبینی طرف هیچ بویی از #سکوت_متقابل نبرده و اونموقع میتونی ساکت بمونی و بزنی به در بیخیالی..../ یا میتونی از در خودش وارد شی و بشی یکی گند تر از خودش..../ که #پیشنهاد_من همون راه اولیه هستش.../ بعضی اوقاتم که تو لاک خودتی برای خودتی و خودت این موقع ها هم هستن:>>>{ آدمایی که بازم به بودنت گیر بدن.../ اینکه چرا زمونه روت تاثیرشو نزاشته (البته قسمت بدش)اینکه چرا الکی خوشی و بدترش اینه که جلوت عاشق این حالت خوبتن{جمله ایه که خیلیا بهت میگن...!!!} و #تجربه بهم گفته که این دست آدما به حال خوب و بد و خنثاتم #حسادت میکنن...!!!} من یکی اگه نابودم باشم جلوی این افراد حالم خوبتر از همیشست..../
دختری به کوروش کبیر گفت: من عاشقت هستم کوروش گفت: لیاقت شما برادر من است که از من زیبا تر است وپشت سر شما ایستاده دخترک برگشت ودید کسی نیست کوروش گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی!!!
در شهر چه خبر است... صدای هلهله و دست بگوش میرسد ... شنیدم گفتند فاحشه ای را سنگسار میکنند ... یادم هست شیخ محله ام هر روز در گوش فاحشه قصه ی لالایی صیغه را میخواند ... اما حالا پای محکمه ی سنگسارش دعایش را میخواند ... عده ای میگفتند ... باید چندبار سنگسار شود ... ولی همه دستهایی که در جیب خشتکشان بود؛ دیدنی بود ... حتی پچ پچی بگوش میرسید که صبح قاضی از خانه ی فاحشه بیرون آمده و نشسته پشت میز محاکمه ... ما که چیزی ندیده ام ... ولی خدا خود شاهد و قاضی یست ... خانه ی ترک خورده و یخچال خالی خانه ی زن بیچاره گواهی میداد ... که از سر هوس تن نفروخته ... و مردم همچنان مشغول زدن انگ هرزگی بروی پیشانی زن و من درد میکشیدم ... از دیدن چشمان خیس کودکی یتیم که شاهد سنگ خوردن مادرش بود ...!
دخترک رو به من کرد و گفت : واقعا آقا؟! گفتم : ببخشید چی واقعا ؟! گفت : واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد ؟ گفتم : بله گفت : اگه آره ، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که می گذرند محو ما میشن ، ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین می اندازید و رد میشید ! گفتم : آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه ! گفت: کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟ گفتم : برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (س) باید زانو زد حقا که سرپایین انداختن کمه …