فرهاد 72
هر چه دشنام، از لب ها خواهم برچید. هر چه دیوار، از جا خواهم بركند. رهزنان را خواهم گفت: كاروانی آمد بارش لبخند! ابر را، پاره خواهم كرد. من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دل ها را با عشق ، سایه را با آب، شاخه ها را با باد. و بهم خواهم پیوست، خواب كودك را با زمزمه زنجره هابادبادك ها، به هوا خواهم برد. گلدان ها، آب خواهم داد *** خواهم آمدپیش اسبان، گاوان، علف سبز نوازشخواهم ریختمادیان تشنه، سطل شبنم را خواهم زد. خواهم آمد سر هر دیواری، میخكی خواهم كاشت. پای هر پنجره ای شعری خواهم خواندهر كلاغی را، كاجی خواهم داد. مار را خواهم گفت: چه شكوهی دارد غوك! آشتی خواهم دادآشنا خواهم كرد. راه خواهم رفت ... نور خواهم خورد. دوست خواهم داشت
فرهاد 72
روزی خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد. در رگ ها، نور خواهم ریخت. و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پر خواب! سیب آوردم، سیب سرخ خورشید. خواهم آمد، گل یاسی به گدا خواهم داد. زن زیبای جذامی را، گوشواری دیگر خواهم بخشید. كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ! دوره گردی خواهم شد، كوچه ها را خواهم گشت، جارخواهم زد: ای شبنم، شبنم،شبنم. رهگذر خواهد گفت: راستی را، شب تاریكی است،كهكشانی خواهم دادش. روی پل دختركی بی پاست، دب اكبر را بر گردن او خواهم آویخت.
فرهاد 72
برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس میکشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین آرامشه تو زیباترین آرزوی منی منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه از این عادت باتو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو منو از این عذاب رها نمیکنی کنارمی به من نگاه نمیکنی تمام قلب تو به من نمیرسه همین که فکرمی برای من بسه
فرهاد 72
عــــــــــــــــــــــــــــــــزت زیاد ...