دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

فرهاد 72

من نمیگم هاااا .... گویا پسر خوبیم !!!!! درباره »
فرهاد 72
مرد - مجرد
امتیاز: 470.06

دنبال‌شدگان

(26 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(132 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

فرق نمی کنه که گودال آب کوچکی باشی یا دریا٫ زلال که باشی آسمان در تو پیداست

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

چه خبر از دل تو....؟ نفسش مثل نفسهاي دل کوچک من ميگيرد...؟ يا به يک خنده ي چشمان پر از ناز کسي ميميرد...؟ چه خبر از دل تو....؟ دل مغرور تو هم مثل دل عاشق من ميگيرد...؟ مثل روياي رسيدن به خدا... همه شب تا به افق دل من نيز به آزادگي قلب تو ..........پر ميگيرد

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

آهسته گام بر می دارم و می روم از این شهر خیالی و تو در سطر سطر این کاغذها تا همیشه می مانی

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرهاد 72
erfan.jpg فرهاد 72
در دوره

عــــــــــــــــــــزت زیاد ...

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

دل من حوصله كن، داد زدن ممنوع است/ كم بكن، كم گله، فریـاد زدن ممنوع است/ بیـن این قـوم كه هـر كـار ثوابی‌ست كباب دل دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است/ تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است /شادی از منظــر این قوم گناهی‌ست بزرگ بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است

این ارسال را بازنشر کرده است.
فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

خدای من ... می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم ... و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است... می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است ،،، چون می توانم آن را بخورم !!! می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم ،،، و با دوستانم بستنی بخورم ... می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم ... و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم ... می خواهم به گذشته برگردم ،،، وقتی همه چيز ساده بود ،،، وقتی داشتم رنگها را ؛؛؛ جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم ،، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم !!! و هيچ اهميتی هم نمی دادم . می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست ؛؛؛ و همه راستگو و خوب هستند ... می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است ... و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم ... می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم ،،، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری ،،، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ... می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم ،،، به يک کلمه محبت آميز ،،، به عدالت ،،، به صلح ،،، به فرشتگان ،،، به باران ،،، و به . . . تموم دارو ندارم مال شما

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

گرچه گذر زمان فرصت عشق ورزیدن را دریغ نمیکند ؛؛؛ اما مرگ را استثنایی نیست

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

هرگز مگذار دیگران وادارت کنند با خودت قهر کنی ؛؛؛ و هرگز اجازه مده دیگران وادارت کنند خودت ؛؛؛ خودت را محکوم کنی ... به محض اینکه خودت با خودت قهر کنی دیگر نسبت به سلامت ذهن و روان و جسم خود بی اعتنا می شوی و هرنوع بی حرمتی به جسم و روح خودت را می پذیری ... همیشه با خودت آشتی باش و همیشه برای جبران خطاها به خودت فرصت بده ؛؛؛ خودت آخرین نفری باش که در این دنیا با خودت قهر میکنی ... از خودت دفاع کن .... به هیچ کس اجازه نده تورا با یاد آوری گذشته ات وادار به سرافکندگی کند ... همیشه از خودت و ذهن و روح و جسم خودت دفاع کن ... هرگز مگذار دیگران وادارت سازند ، دفاع از خودت را فراموش کنی . به تو توهین کنند ... خودت اولین نفری باش که در این دنیا از حیثیت خودت دفاع میکنی ...

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

بچه ها من دیگه باید برم ... خوشحالم که دنبالر هستم ، البته به لطف دوست عزیزمون گلپری ... اگه عمری باقی بود دوباره میام ... در ضمن اگه وقت کردین یه سری هم به وبسایت من بزنین [لینک] عزت زیاد .

فرهاد 72
109637_4.gif فرهاد 72
در دوره

هنوز بی وفایی نکرده ام که به من میگویی بی وفا! من قلبی دارم عاشق ، پاک و بی ریا! هنوز بی وفایی ندیده ای که به من میگویی لایق عشقت نیستم هنوز خیانت ندیده ای که میگویی یکرنگ نیستم چرا باور نمیکنی که عاشقت هستم ، چگونه بگویم که من تنها با تو هستم اینها همه بهانه است ، حرفهایت خیلی بچه گانه است چشمهایت را باز کن و مرا ببین ، این بی قرارها و انتظار قلبم عاشقم را ببین ببین که چه امید و آرزوهایی دارم با تو ، در مرامم نیست بی وفایی و خیانت به تو! تویی که تنها در قلب منی ، مثل نفس در سینه منی ، چرا باور نمیکنی که تنها عشق منی ، چرا باور نمیکنی که تنها تو ، فقط تو در قلب منی ! چرا باور نمیکنی دوست داشتن هایم را ، باور نمیکنی احساس این دل دیوانه ام را هنوز شب نشده به فکر روشنایی فردا هستم ، میترسم که شب را دوباره با ترس و دلهره بگذرانم ، ترس از حرفهای تو ، ترس از بهانه های تو ، دلهره برای از دست دادن تو! آرامش را از من گرفته ای ، از آن لحظه که فهمیدی زندگی منی ، زندگی را نیز از من گرفته ای ، هر کس مرا میبیند میگوید چرا اینقدر آشفته ای ، عاشق هستم ولی چهره ام مثل یک عاشق تنها و شکست خور

فرهاد 72
mohemnistbodanat.jpg فرهاد 72
در دوره

روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم! گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی میدانستم تو نیز مثل همه … نمیبخشم تو را … دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا! نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

امشب هیزم دلتنگیهایم جرقه ای را کم دارد تا شعله شود وهمه وجودم رابسوزاند روحم چون کبوترآشیان گم کرده آواره به میله های تن میکوبد در جستجوی آشیانه خویش چون دیوانه ای رمیده از قفس چون زخمی سرگشوده منم وهزاران بغض سنگین و یا نه ............ انگار اینبار میان احساسهایم گم شدم چون قاصدکی که با باد این سو وآنسومیشود هرچه هست تو میدانی واین دل که زبان دل راتنهاصاحب دل میداندوبس

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

مرسی جواد جون ...

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

بچه ها دوباره سلام ... چند دقیقه ای میشه که عضو اینجا شدم . امیدوارم بتونم دوست خوبی باشم .

فرهاد 72
فرهاد 72
در دوره

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت،سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت، دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود،چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود،من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم،تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم