دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

دیدی گفتم پای هام می مونم... و ... و ...

Alireza
Alireza

آخر کجاست... و بی قلق کجاست... در هر و گشتم من... جز و کجاست...

Alireza
Alireza

را گشتم... اما آخر جز چیزی ندیدم... حالا که با شدم ... به به شهر رسیدم...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

وقتی میخندم میگن و ست... وقتی ناراحتم میگن زده زیر دلش... اما کسی از دلم خبر نداره که باعث این و ست...

Alireza
Alireza

بسته بود به ... غافل از اینکه آسمان را نیست...

Alireza
Alireza

از در که بیرون رفتم به کردم ... بود و پر پیچ و خم ... بر گشتم و گفتم این را که رفتم... دیگه راهی جایی نخواهم شد... از اینکه را نه برگشتی در کار است نه شدنی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

خودم رو از تو کردم ... تا موجب و تو نباشم...اما های اینجا همه اند... از روزی که شون رو بگیره...

Alireza
Alireza

مانده در بیابان ... عجیب لامروت...

Alireza
Alireza

از روزی که تو رو ...اینجا همه چیز ای شده... حتی ...

Alireza
Alireza

@aynor ايستادن اجبار کوه بود ، رفتن سرنوشت آب افتادن تقدير برگ و صبر پاداش آدمي پس بي هيچ پاداشي حراج محبت مي کنيم که همه ي ما خاطره ايم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

دريغي دارم از آن روزگاران خوش آغاز- سيه فرجام- هنوز اما- مرا چشم خرد خفته است در خواب گرانباري- دريغا صبح هشياري- دريغا روز بيداري ...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

است عشق... اما مجنون در بیابان است...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

تنها تویی- مثل پرنده های بهاری در آفتاب- مثل زلال قطره بباران صبحدم- مثل نسیم سرد سحر- مثل سحر آب- آواز مهربانی تو با من- در کوچه باغهای محبت- مثل شکوفه های سپید سیب- ایثار سادگی است- افسوس آیا چه کس تو را- از مهربان شدن با من- مایوس می کند؟

Alireza
Alireza

باشد ...زندگی خواهم کرد دلیلم ؟ همه ...بودن تو... شوق دیدن تو را..بهانه میکنم آنی صدایم کن.. که تا تو!!اوج بگیرم. بگو حبیب من : افتاده ام،در قعر کدام گناه؟ که دیگر لایق دیدن تو نیستم؟ گم شده ام .. بین انسان بودن و نبودن! خاموش شده ام.. خنده هایم...حتی!!! در هوا حیران مانده

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

میدونی من و تو چی بود ...اینکه تو رو دلم کردم و من رو به دلت انداختی...