از در که بیرون رفتم به #جاده#نگاه کردم ... #طولانی بود و پر پیچ و خم ... بر گشتم و گفتم این #سفر را که رفتم... دیگه راهی جایی نخواهم شد... #غافل از اینکه #زمان را نه برگشتی در کار است نه #ساکن شدنی...
تنها تویی- مثل پرنده های بهاری در آفتاب- مثل زلال قطره بباران صبحدم- مثل نسیم سرد سحر- مثل سحر آب- آواز مهربانی تو با من- در کوچه باغهای محبت- مثل شکوفه های سپید سیب- ایثار سادگی است- افسوس آیا چه کس تو را- از مهربان شدن با من- مایوس می کند؟
باشد ...زندگی خواهم کرد دلیلم ؟ همه ...بودن تو... شوق دیدن تو را..بهانه میکنم آنی صدایم کن.. که تا تو!!اوج بگیرم. بگو حبیب من : افتاده ام،در قعر کدام گناه؟ که دیگر لایق دیدن تو نیستم؟ گم شده ام .. بین انسان بودن و نبودن! خاموش شده ام.. خنده هایم...حتی!!! در هوا حیران مانده