دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

صبح يکشنبه - گرمي خرداد - دودي از کومه - عطري از جنگل - بر ساحل - کبود تند آب - خط اندام ها ، رها از خواب ...صبح بخیر...

Alireza
Alireza

تشنه ام چون کویر تبداری - که زبان می کشد به سینه ی آب . - نه امیدی که چشمه ای یابم - نه فریبی که ره برم به سراب . - در دلم سنگ تیره گون خطا . - در گلو - عقده های پوزش لال . - در سرم خاطرات بی سامان

Alireza
Alireza

@شاپورخان با توام کهنه رفيق ياد ايام قشنگي که گذشت کنج قلبم گرم است در همه حال بيادت هستم آرزويم اين است تن تو سالم و روحت شاداب دل يکدانه تو سبز و بهاري روزگارت خوش باشد

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

... غرورش برای من بود... برای منی که نه غرورم... بلکه خودم را هم براش بودم...

Alireza
Alireza

نگفتمت: به وسعت نگاهت عاشق باش- حلا که می خواهی آسمان را در وسعت یک قله پذیرا باشی -رنج راه را بر خود هموارکن

Alireza
Alireza

نگفتمت- - فاصله ی دوستی را تا قله های ادب رعا یت کن - تا بدین مصیبت نو ظهور گرفتار نشوی - اینک خود خواسته ا ی - ابری شود دلت بی حاصل - پس رنج راه را نیز تحمل کن

Alireza
Alireza

شنیده بودم و ... دوریم ولی کو دوستی...

Alireza
293-631-large.jpg Alireza

@♥ღ سکوت زندگی♥ღ

Alireza
Goldan-Gol6.jpg Alireza

@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪

Alireza
Alireza

@♥ღ سکوت زندگی♥ღ یک لحظه کسی که با تو دمساز آید.. یا با تو دمی همدم و همراز آید.. از کوی تو گر سوی بهشتش خوانند.. هرگز نرود وگر رود باز آید

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

دل به غم سپرده ام در عبور سال ها زخمي از زمانه و خسته از خيال ها چون حکايتي مگو رفته ام ز ياد ها برگ بي درختمُ در مسير بادها..!!

Alireza
Alireza

بگذار که با گريه خود شاد - بمانم - آنم که چو ويران شوم آباد بمانم - در بال و پر خود زدم آتش که بسوزم - زان پيش که در پنجه ي صياد بمانم - من نام خود از دفتر ايام زدودم - چون نيستم آن قصه که در ياد بمانم ... صبح بخیر...

Alireza
Alireza

ای آنکه بر آینه نظر دوخته - داری - دانم که غم یار و دل سوخته داری - جز چشم تو بر سوز نهانت نزند آب - با غیر مگو گر دل افرووخته داری - با - خویش بیامرز و ز بیگانه بپرهیز - آسوده تویی گر که لب دوخته داری