مجتبی طه
عشق یعنی یادی از یک خاطره فکر کردن در کنار پنجره راه رفتن دست در دست کسی دیدن نوری بخواب ِ شب پره
مجتبی طه
بعضیا به پای هم پیر میشن....... بعضیا هم از دست هم!!!!!
مجتبی طه
کاش دهخدا می دانست دلتنگی ... اشک .... فاصله .... بی وفایی.... تعریفش فقط دو حرف است "تـــو"
مجتبی طه
طار می رود....تو می روی..... تمام ایستگاه می رود............
و من چقدر ساده ام که سالهای سال ،در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام
مجتبی طه
بی همگان به سر شود ... " و من ... خیلی نگران شده ام ... چون دیگر دارد بی تو هم به سر می شود انگار ..
مجتبی طه
هر چه میخواهی آرزو کن هر جایی که میخواهی برو هر آنچه که میخواهی باش چون فقط یک بار زندگی می کنی و فقط یک شانس داری برای انجام آنچه میخواهی
مجتبی طه
تلخی دوری تو رو با جون و دل تحمل می کنم با فکر کردن به تو اشک میریزم هرگز خیال نکنی تو رو از یاد میبرم مگر اون روزی که به خاک کوچ بکنم
مجتبی طه
کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست کشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد
مجتبی طه
هر جا دلت شکست ......قبل رفتن ..... خودت جاروش کن تا هر ناکسی .......منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره....
مجتبی طه
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن.. چندشم می شود از لکه ی انگشت دروغ
مجتبی طه
به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر شعرم نشکفته خشکید !
مجتبی طه
با ارزش ترين چيز در زندگي ادم ها دل ان هاست اگه كسي بهت سپردش امانت دار خوبي باشي
مجتبی طه
سنگين ترين غروب م لحظه ي بي تو بودن است
مجتبی طه
روزي مي شود كه برگ برنده ات دل مي شود .... اما تو ديگر حاكم نيستي .
مجتبی طه
جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است