مجتبی طه
هفت شهر عشق شهر اول: نگاه و دلربایی شهر دوم: دیدار و آشنایی شهر سوم: روزهای شیرین و طلایی شهر چهارم: بهانه،فکر،جدایی شهر پنجم: بی وفایی شهر ششم: دوری و بی اعتنایی شهر هفتم: اشک،آه،تنهایی
مجتبی طه
دیدی هـمان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند؟؟!!
مجتبی طه
از کدام سو دورم می زنی؟ می خواهم از همان سو ... دورت بگردم!
مجتبی طه
دقایقی در زندگی هستندکه دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی
مجتبی طه
دوستت دارم پریشان، شانه میخواهی چه کار؟ دام بگذاری اسیرم، دانه میخواهی چه کار؟ شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟
مجتبی طه
به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست
مجتبی طه
من "تــــــو" را به دلم قول داده ام ... نگذار بد قول شوم ..
مجتبی طه
چاله ی شکست پر است از انسان های تندرو .
مجتبی طه
دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است گاهی فکر میکنی تمام شده اما یک دفعه همه ات را آتش میزند . . . .
مجتبی طه
دوره نوجوانی دوره ای که ذاتاً بحرانی بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ... در آین دوره ، شادی هایمان جنس " ممنوعی" دارند ... اینکه موقتی عاشق شوی ... دوست داشتن را امتحان کنی ... اینکه لبت را با لبی آشنا کنی ... اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم ... در خیالمان عاشق میشویم ... همخوابه میشویم ... میبوسیم ... کلا زندگی یک نفره ای داریم با فکری دو نفره... این میشد که یاد بگیریم " جهان سومی" شادی کنیم ... به جای اینکه دست در دست دخترک بگذاریم ، او را انگشت میکنیم ... با او قدم نزنیم و فقط دنبالش کنیم ... یا اینکه نگوییم " دوستت دارم " و بگوییم " امروز خانه خالی دارم "
مجتبی طه
گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی ... اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی ، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند ... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه " تو " جهان سوم را درست میکنی؟
مجتبی طه
می ترسم برف تمام شود ومن و تو آغاز نشویم.می ترسم بهار بدون پروانه و پرستو بیاید.می ترسم مشق هایم نیمه تمام بماند و یادم برود کتابهایم را از زیر باران بردارم.می ترسم نخستین شکوفه ها غافلگیرم کنند و نسیم زیبایی که از شمال می وزد مرا از تو غافل کند
مجتبی طه
بزرگترین مشکل اینه که اغلب ناگزیری دردت رو به کسی بگی که خودش عامل درده...!
مجتبی طه
به من چه که بعد از "تو" "او" می آید اشکال از قواعد دستوریست!!
مجتبی طه
افسوس ....باید به "دوستت دارم" هایت هم نمک میبستم تا کسی چشمش نزند !