مجتبی طه
در آغوش خودم هستم من خودم را در آغوش گرفته ام! نه چندان با لطافت نه چندان با محبت اما وفادار وفادار
مجتبی طه
در یک رابطه دو نفره وقتی دو نفر هیچ مشکلی ندارن، حتما یکی از آنها تمام حرفهای دلش را نمی زند
مجتبی طه
مهربانیم را چنان گریاندند که بوی نا گرفت نا مهربان شدم
مجتبی طه
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
مجتبی طه
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است
مجتبی طه
با وجود سوز وسرمای شدید ریز علی پیراهن از تن میدرید
مجتبی طه
كیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستان ما از آه بود برگ دفترها به رنگ كاه بود
مجتبی طه
تنها که باشم تنهایِ تنها هم که باشم بند بندِ وجودم عطرِ تنت را استشمام میکند
مجتبی طه
حرفهایت را ناگفته میشنوم مثلِ همین تبریکی که نتوانستی حتّی با دلی آسوده بگویی
مجتبی طه
روی شانه های گرم خدا بودیم افتادیم . . . و این پایین زمین آغوش سردی داشت !
مجتبی طه
تلخترین خاطره فرهاد " شیرین " است ... !
مجتبی طه
تو که نیستی همه چی " دلگیره " ...
مجتبی طه
به شانه ام ميزني که تنهائيم را تکانده باشي. به چه دل خوش کرده اي؟ تکاندن برف از شانه هاي آدم برفي ؟؟؟؟
مجتبی طه
ينجا عروسکان همه لبخند مي زنند هر چند من اسير تبسم نمي شوم!!! حوا,هبوط,توبه,زمين رنج.......ديگر اسير فتنه گندم نمي شوم.
مجتبی طه
براي تو نمي دانم چگونه مي گذرد... اما براي من انگار بر گلويم خنجر گذاشته اند و نميبُرند....!!!