محدّثه
گر دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت به یاد آر: که من نیز به یاد تو چنینم.....
فقط نی نی
تو میتونییییییییییییییییی.......
محدّثه
دیدن یه عکس برفی تو این گرما میچسبه . بفرمایید ...
محدّثه
شکسپير می گويد : به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری ، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن ...
محدّثه
دیوار یک مهد کودک در اروپا که یکی از شعرهای حافظ روی آن درج شده است.
محدّثه
دل من محکمه ایست که به من میگوید : همه را دوست بدار ، به همه خوبی کن ، و اگر بد دیدی ، دل به دریای محبت بزن و بخشش کن ... منم سعی میکنم بگم :
محدّثه
مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد ، مردم اعمالت را فراموش خواهند کرد ، اما آنها هرگز احساسی را که به واسطه تو به آن دست یافتهاند ، از یاد نخواهند برد ، خوب یا بد ...
محدّثه
ستاره ای ارزش خیره شدن را دارد که تو را به یاد نبودن خورشید بیاندازد ولی ستاره هایی هم هستند که دلت را به چشمک های زود گذر خوش می کنند و تو را از شهاب های آرزوهایت غافل می سازند ...
محدّثه
یک شب مردی خواب عجیبی دید.او خواب دید دارد در کنار ساحل همراه با خدا قدم می زند. روی اسمان صحنه هایی از زندگی او صف کشیده بودند. در همه ان صحنه ها دو ردیف رد پا روی شن ها دیده می شد که یکی از انها به او تعلق داشت و دیگری متعلق به خدا بود. هنگامی که اخرین صحنه جلوی چشمانش امد،دید که ... بیشتر از یک جفت رد پا دیده نمیشود. او متوجه شد که اتفاقا در این صحنه،سخت ترین دوره زندگی او را از سر گذرانده است.این موضوع، او را ناراحت کرد و به خدا گفت:خدایا تو به من گفتی که در تمام طول این راه را با من خواهی بود،ولی حالا متوجه شدم که در سخت ترین دوره زندگیم فقط یک جفت رد پا دیده می شود. سر در نمی اورم که چطور در لحظه ای که به تو احتیاج داشتم تنهایم گذاشتی. خداوند جواب داد: من تو را دوست دارم و هرگز ترکت نخواهم کرد.دوره امتحان و رنج،یعنی همان دوره ای که فقط یک جفت رد پا را میبینی زمانی است که من تو را در آغوش گرفته بودم ...
محدثه جونم این خودم هستم
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 19 ساعت و 26 دقيقه قبل
15 سال و 3 ماه و 19 روز و 18 ساعت و 35 دقيقه قبل