محدّثه
شکسپير می گويد : به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری ، شاخه ای از آن را همين امروز به من هديه کن ...
محدّثه
دل من محکمه ایست که به من میگوید : همه را دوست بدار ، به همه خوبی کن ، و اگر بد دیدی ، دل به دریای محبت بزن و بخشش کن ... منم سعی میکنم بگم :
محدّثه
مردم گفته هایت را فراموش خواهند کرد ، مردم اعمالت را فراموش خواهند کرد ، اما آنها هرگز احساسی را که به واسطه تو به آن دست یافتهاند ، از یاد نخواهند برد ، خوب یا بد ...
محدّثه
ستاره ای ارزش خیره شدن را دارد که تو را به یاد نبودن خورشید بیاندازد ولی ستاره هایی هم هستند که دلت را به چشمک های زود گذر خوش می کنند و تو را از شهاب های آرزوهایت غافل می سازند ...
محدّثه
از نخل برهنه سایه بانی مطلب / از مردم این زمانه کاری مطلب / عزت به قناعت است و مردی به شرف / با عزت خود بساز و یاری مطلب
محدّثه
انجماد قلب ها را از خشک سالی چشم ها می توان فهمید ، چشمی که گریستن نمی داند ، زیستن نمی تواند ...
محدّثه
" یکی قشنگیه منظره رو می بینه ، یکی کثیفیه پنجره رو . این خود ماییم که بخوایم چی رو ببینیم " همون قضیه ی چشم ها را باید شستو جور دیگر باید دید و ...
محدّثه
از پاکی اشکهای خود فهمیدم / لبخند همیشه راز خوشبختی نیست ...
محدّثه
از ترحم تا مروت ، و از مدارا تا وفا هر چه را کردم طلب ، دیدم ز عالم رفته است ... "بیدل"
محدّثه
الماس های دیدهی من ، مشتری نداشت / گوهر شناس بود ، فقط آستین من ... "فریدون گیلانی"