#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
کاش می شد برگردم آن سال ها .. آن عقب ها ... حسرت ها... آن پاکی ها.. زیبایی ها ... آن کباب ها...
آی ی ی ی خداجان ! چقدر تو خوبی خیلی خوبی
کاش همه خوب زندگی می کردند همه آرام بودند همه زنده تر .. شادتر ... با احساس تر بودند کاش هر کس یک باغ بهاری داشتند کاش همه یک باغ تابستانی داشتند کاش تو سرنوشت هر کس ... یک باغ پائیزی بود وکاش همه باغ های همه .. . برف های پرپیمانی داشتند و سر می خوردند روی برف هایشان و قهقهه می کشیدند به روی زندگی و زندگی کم میاورد از آنها. کاش باز می شدم همان پسر بچه زبروزرنگ گریه نکنی که گوشه کتم را می دادم بچه هایی که دوست داشتند روی برف ها سر بخورند و دلشان خالی بشه روی یخ ها ... و می دویدم و آن هارا دنبال خودم روی برف ها می کشاندم و جیغ و داد شادمانه شان دلم را شاد می کرد و تنم از خوشحال شان یه جور ی می شد ... مثل الان که همان طور شد .... آی ی ی ی ی آدم حس می کند به خدا نزدیک می شود
سلام سروين خوبي؟ نيستم...
خوبم هستی حیف ک پست س لام جاش نیس بیا ی پست دیگه
باوشه..ميام تو اون پستي كه چراغاشو تركوندين..
پست امیر کشی
ندا بیا
سلام
Salam
سلامت باشید دوستان خوب
Tnx
کاش خداوند زندگی را جوری میداد به این و آن ؛ که همه می توانستند به آرزوهایشان برسند کاش همه می تواستند اونی باشند که می خواهند کاش ما آدم ها دل هایمان همیشه شاد بود و همیشه به هم لبخند می زدیم و می زدیم شیشه اخم و تخم ها و غرورهاو سختی هایمان را می شکستیم و می شدیم مثل هم مثل ابرها مثل نور خورشید مثل مهتاب ... یا ستاره ها ..... و از آن فاصله های دور هم ... به هم چشمک می زدیم . کاش خدا هیچ کس را نقاشی نمی کرد و گل و خون را به هم نمی آمیخت و اختیار سرنوشت ادم هایی را که هنوز نیامده بودند ... نمی داد دست یک زن و یک مرد ... تا اکنون در حسرت خوبی نمی ماندند و اینهمه خوب و بد نمی شدند و خبری از این دنیا و بودو نبودش نداشتند...
عشق معبری برای یگانگی است . کوره راهی پرپیچ وخم است که یکی با گاری می رود دیگری با درشکه می تازد آن یکی با اسب می رود و این یکی با ساز دهنی اش ...ساز می زند و گام بر می دارد .بی کفش! عشق ...یکی است با هزاران لباس و رنگ ولی با یک حس جاودانه. عشق ..همان شبنم روی گل است ابر روی آسمان .... خورشید آویخته و مهتاب قاب شده سجده برای خداوند . عشق ....همان آه مادر است برای فرزنش و بی تابی کودک به آغوشش و ستایش معشوقه است در نزد معشوق و خوابی است آرام برتشکی نرم به نرمی هیچ چیز را حس نکردن و تنها خماربودن بر در عشق و کلونش را به صدا در اوردن وسماور وجودت را برایش آتش زدن و استکانی چای ... درون نعلبکی حس هایت با قندی ...پهلویش . عشق .... آرشه ویلون کشیدن است با چشمانی بسته و گوشی نشانده کنار سیم ها یش و حسی جاری درونت . عشق ....همان دست در دست دادن و پای تپه ای به انتظار گرمی نشتن و سایه مادر را جستن در آسمان زندگیت به بوی دست های مهربان پدر . عشق ...شیر داغ نوشیدن است کنارکاغذها ی کاهی با مدادهای نرم فلورانسی و دویدن کنار کانگورهای جزیره ای در دل آرام . و اما زندگی ! زندگی ... حس داشتن است اینکه سال ها پی حسی باشی و از پی حسی بری و وقتی به آن رسیدی ... زندگی را حس کنی و ببوسی وکنارش باشی و گمش نکنی . ساده است نه؟ اما نیست .................. نیست بخدا ...................... هیچ چیز ساده نیست .............. نه دروغ نه عشق و نه زندگی
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید آن زمان که تنگ می بندید بر کمرهاتان کمربند در چه هنگامی بگویم من یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید ! موج می کوبد به روی ساحل خاموش پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید : ” آی آدم ها .. “ و صدای باد هر دم دلگزاتر در صدای باد بانگ او رساتر از میان آبهای دور یا نزدیک باز در گوش این نداها ” آی آدم ها… “
یک نفر است که از من متنفر است . حالا به هر دلیلی ... و کاری هم ندارم که دلیلش درست است یا نه. شاید بهتر باشد اجازه دهیم آدم ها خیلی چیزها را خودشان تجربه کنند تا به درست بودن یا نبودن فکراشون برسند ؛ هرچند ممکن است دیگر نه کسی باشد که از او متنفر باشند و یا ... معذرت بخواهند .
5
3و 6
8
از 0 تا 9
اصلن مگه میشه کسی رو از ته قلب دوست داشت؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
آره .. من داشتم
جالبه........
تاوان سنگینی هم براش پرداختم ... و اکنون #دیگه #تنهام .....
من خودم #تنهایی رو انتخاب کردم...چون به عشق اعتقادی ندارم
خودکارم بوی احساس می دهد بوی یاس یاس رازقی فلوت هم می زنی نفس های تب دارم در تن فلوت می پیچدو موسیقی محزون می آفریند. آهنگ غم ..... باران می بوسم و باران بغل می گیرم صدای گذشته در گوشم هوار هوار می کند. کاش زندگی بازی بود ... یادش بخیر .... می دونی ... من اینجا خیلی تنهام وسعت تنهایی منو فقط خدا می فهمه هیچ وقت فکر نمی کردم اسباب بازی خوبی باشم
حالا کدومشون هستی ؟؟؟
khob mal[!] sheytun tare! poshte farmun!
مچ دستمان را گاز می گرفتیم و جاش ساعت می کشیدیم با بیک و مادر ساعت را می پرسید و ما ذوق مرگ می شدیم شما یادتون نمی آد . زندگی منشوری است در حرکت دوار انگشتر فیروزه ........ خدا کنه بسوزه خلوت آشپزخانه چرت سماور نفس عمیق از دل قوری رویاهای خیس اون همه سنگ خاطره
کاش می شد برگردم آن سال ها ..
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 28 دقيقه قبلآن عقب ها ...
حسرت ها...
آن پاکی ها..
زیبایی ها ...
آن کباب ها...