جاهایی هست که بچه ها موقعیت درس خوندن ندارن... جاهایی هست که بچه ها ۵نفری تو یه نیمکت میشینن...
اونوقت میایم مدرسه های پایتختو هوشمند میکنیم
باورم نمیشه که هنوز
مردانی باشن که فکر کنن دخترها باید زنده به گور بشن...
زنانی باشن که فکر کنن زن باید کتک بخوره تا خوب بمونه...
اونوقت روز به روز تعداد بیشتری از همین مرد و زنها از دانشگاهها میان بیرون
باورم نمیشه که هنوز
تو پایتخت خودمون پستچی های دوچرخه ای داشته باشیم و وقتی دو روز تو زندگیشون باشی فکر میکنی داری تو شصت سال پیش زندگی میکنی!
یعنی چی باعث این موضوع میشه؟ موقعیت شغلی یا گارد گرفتن در مقابل تغییر یا چی!!
باورم نمیشه که هنوز
آدمهایی هستند که دخترهاشونو میفروشن
یا صورت بچه رو با زیر سیگاری اشتباه میگیرن
یا صرفا برای به تعویق انداختن اعدام پشت سر هم باردار میشن
باورم نمیشه که هنوز...
ولی
باور دارم داریم به بد سمتی میریم...
وقتی میشینیم از مشکلات و اوضاع در هم جامعه میگیم همه یه عالمه دلیل و راهکار و ادعا داریم ولی همه مون منتظریم یکی دیگه یه کاری بکنه
تا وقتی "من" کاری نکنم هیچ کس کاری نمیکنه
مهم نیست یه کار خارق العاده و همه گیر بکنیم مهم اینه که
ساحل نوشت: ناراحتم از این وضع... از این که زنها خودشون خودشونو تحقیر میکنن... کوچیک میبینن و... فاجعه است...
اعصاب خورد نوشت۱: خیانت مد شده ما خبر نداریم؟!
اعصاب خورد نوشت۲: طرف مامانش مجبورش میکنه با داداشش و باباش بخوابه تا نکنه پسرش و شوهرش با کسی بخوابن که ایدز داره و مریض بشن ... یعنی یه زنی که مادره اینه دیدش!!!
برای سنش این مقدار پیادهروی زیاد بود اون هم با اون همه بار و بندیل؛ اما انگار میخواست چیزی رو به خودش ثابت کنه چیزی مثل هنوز جوونم یا هنوز اونقدر پیر نشدم. ازش خوشم اومد از سماجتش و غرورش. ازش لجم هم گرفته بود یاد مادربزرگم افتادم که وقت افتادن هم میخواد غرورشو به رخ همه بکشه یکی باید بهش بگه مادرِ من، من هم میفتم به پیری و جوونی و ضعف و قدرت نیست که.
بالاخره وسایلشو گذاشت زمین بالاخره سر عقل اومد که یه نفسی بکشه. دیگه نمیشد بیشتر لفتش بدم مجبور شدم برم و از کنارش رد بشم. رد که شدم یهو به ذهنم رسید چرا همیشه مردها باید به یکی کمک کنن؟ چرا من نرم و بهش کمک نکنم.
برگشتم و مثل همیشه ای که تنهام با اعتمادبه نفس رفتم جلو –وقتی تنهام اعتماد به نفسم رو پیکشه چون کسی باهام نیست که ذهنم بخواد هی خودشو با اون هماهنگ کنه یا اونم درنظر بگیره-
گفتم: سلام میخواید چند تا از ساکهاتونو تا مترو بیارم؟
گفت: خیلی ممنونم.
اومدم ساکها رو بردارم که گفت: نه، راضی به زحمت نیستم خودم میبرم.
-چرا؟ راهی نیست که!
-نه ممنون خودم میارم.
-چون خانمم ؟
- نه دخترم من باید باری از دوش شما بردارم نه شما...
- باشه خدانگهدار
-خیلی ممنونم خداحافظت باشه دخترم، لطف کردی ....
تا خود خونه تنها چیزی که تو ذهنم بود: من باید باری از دوش شما بردارم نه شما...
+یک انسان کامل انسانی است که از هر دو وجه زنانگی و مردانگی روحش بهره میبرد...
اگر قرار است جایی عشق بورزیم
اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم
اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم
اگر قرار است جاهایی زیباپسند و حساس باشیم
در هر موقعیتی نگاه نکنیم که زن هستیم یا مرد آنچه روحمان تشنه ی آن است را انجام دهیم.
یونگ

13 سال و 5 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلوالااااااااا....
13 سال و 5 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبل