#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
امیدوارم وقتی می روم ... کسی از من دلگیر نباشد کسی از من زده نباشد و نفرت ... در وجودش نبینم
ما به هر گل که بخندد به چمن دل نفروشیم هر که دل داد به ما خود بستاند ... دل ما را
ولی واقعا " مردها " نمی توانند " زن " ها را درک کنند ؟ مشکل خانه ...همان مرغ و تخم مرغ و گوجه و نان و پنیر است ؟ پس قلب ها چی ؟ حس ها ؟ دست ها چه؟ اینهمه تب ولرز چه؟
آن شب که " جنگل ابرها" بودم.... شب جالبی بود نسیمی ....... آرام لابلای برگ ها ... زیگزاگ می زد ماه..... شیطون بود و شیطنت می کرد ... و لای ابرها قایم می شد و از پشت یکی دیگر بیرون می امد . از دور دست ها .... صدای ساز دهنی می آمد ومن ساز دهنی قرمزم را از لای پتو بیرون آوردم و دراز کشیدم و گذاشتمش روی پیشانیم و سردی ورق فلزیش را حس کردم انگار تبم را بعد از یک روز رانندگی ناشیانه ! داشتم ؛ می گرفتم. چقدر بالابود !
دلم باران می خواهد زیر شیروانی خانه پدر .... با تاق تاق باران ..... که می خورد بر بام شیروانی و من روی کف اتاق شیروانی دراز کشیدم و از پنجره ترک خورده که با چسب به هم چسبانده ام .. بیرون را نگاه می کنم ... وشاخه های درخت آلبالو ...پشت پنجره زیر باران می رقصند و از شادی آبی که خدا به آنها می پاشد ... مست ومستانه ...قاه قاه می زنند و باران ... از دل ابرهای سیاه ....دوان دوان ... می آید و خودش را میزند به شیروانی و پنجره چسب خورده تا من همچنان در رویای بارانی خودم ... خیس بشوم . یاد روزهای خیس ... بخیر
اخه الان وقت کیک تفلد اوردن بود
بوسه هـ ـای مجازی هـــوس های سرد آغوش های خیالــی احساسات از جنس دکمه های کیبرد نسل من نسلی است که احساساتش پشت همین کابل سیم ها قربانی میکند
واي، باران؛ باران؛ شيشه پنجره را باران شست . از اهل دل من اما، - چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربي رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ . مي پرد مرغ نگاهم تا دور، واي، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست .
@باران
#مخاطب #خاص کسی #نیستم ...
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت . روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه یی ست وقلب برای زندگی بس است . روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم. روزی که هر لب ترانه یی ست تا کمترین سرود ، بوسه باشد . روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود . روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . . و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم " احمد شاملو "
امیدوارم وقتی می روم ...
13 سال و 2 ماه و 19 روز و 4 ساعت و 22 دقيقه قبلکسی از من دلگیر نباشد
کسی از من زده نباشد
و نفرت ... در وجودش نبینم