#Donbaler امکان ارسال پیامک و ایمیل زمانبندی شده فراهم شد.
دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]
(31990 دفعه)
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست زیرا تنها حقیقت است ... که رهایی می بخشد
چامه ها کز دل و جان بر خیزند شورها در دو جهان انگیزند بی گمان دردل و جان بنشینند سخنانی که زدل برخیزند دل را باید تکاند!مثل یک پتو و حرف ها را باید دید!...مثل غبار های پتوی تکانیده ومن...آن قدر غبار مانده در دل دارم ...که باده کهن آورده ام
پا شم ......بخوابم ؛ زندگی می گذرد عین همین صداهای زیبا و غم ناک بخزم...... پیش گرامم............... در سیاهی شب ؛دست که می کشم بهش می بینم او غم هایش...خیس ترن ! چشمانم........بی ترس شب خیس و نمناک می شود.......... و ا ی ...................... چقدر زیباست ؛ ناله موسیقی
گلو ... جای بدبحتی است ! جایی است که می خواد همیشه سختی خودش را حفظ کند جایی است که نمی خواد بزاره "بغض" بزنه بیرون ازش ! باید.....بشینی کنار من و صدای ویلون شب مرا بشنوی .. تا بدونی چه می گویم ! آرشه ..که راه می افته ... شب ....با تموم شکوهش ..........با آن بازی می کند واقعا ..می رقصد ستاره های سرد.... غم های انسان های تاریخ را که در طول زمان.. هر شب ؛به آنها دوخته شده و حالا دیگر از یادها رفته اند.... را به یاد می آورند! مهتاب.......... چقدر گریه می کند از اینهمه بود و نبود ما! خیلی........... چه قصه غریبی است این روزگار! چه قصه غریبی است ...
ساکم را بستم می روم سفر............ شاید دیگر نشد باشم..........
امشب ....با صفحه های گرام تیپازم دلم ...درد گرفت...................... به خودم پیچیدم..................... خاکی شدم............... تار دیدم........................................ توی "ننو"ی موسیقی ........... مست شدم تا نشی اینطور...نمی فهمی راز رفتن و بودن را ! تا نشنوی صداهای تراش خورده و صیقل دیده را... نمی فهمی ........."چی" نیست؟! باید بتونی با آرشه ویلون ؛ بری بالا...و آروم بیای پائین... تا وجودت عشق کنه ! تنها "صدا " ست که می ماند ؛تنها جایی که به عشق در وجودش ؛باور دارم. وقتی یادم میاد که چه صداهایی بودن و نیستند...دنیا خیلی خوار میشه برام باید دلت اون قدر پر از جویهای غم باشه که با هر صدا ونوا ... بتونی رنج های روحت را بیاری رو وجودت و آنها را جاری کنی در چشم و دست و گوش و پا و.... قلب تشنه و بی تابت ! ذهن و حسم ...پر می کشه به دیار "رخ" .... اونم گرام خوبی داره...... می دانم که اوهم نوا و صداهای زیبا را دوست دارد دوست داشتم "سه تار" ش را بشنوم ولی موند به قیامت
شده دلت درد بگیره ؟ شده یه نوای ویلون که میاد......بپیچی تو خودت ؟ یا ترومپت غمگینی ...تورو بکشه رو زمین وخاکیت کنه ؟ یا با "تار" ؛همه چیز را...تار ببینی ؟ یا"کمانچه"... کمانت را بکشه و پرت شی ....جایی که بشی عین بچه های توی "ننو" ؟
چه زیباست وقتی هستی....هست ! وقتی بدانی که خانه بی کس ...نمانده است و حتی بی کلید هم می شود رفت .. خنده برگوشه لبت ...لم ؛می زند ! آری..... گاهی لازم است گفت گاهی ...خیلی چیزها برای گفتن است ...که می بینی نمی شود گفت ! برای همین پا می شوی در سکوت برف و بوران ...می زنی بیرون میروی ته جنگلی که خانه ای داری.. خانه دوست ! و توی شیشه هایش ... نوک یک بینی ...جای چند انگشت کوچک....و های های گرم یخ زده ای می بینی که وقتی نبودی ...بود ! برمی گردی جنگل و مثل آن " پیرمرد هیزم شکن" کتاب های طلایی بچه گی هات... تبر می زنی به دل سرد درخت ...تا برای آن توی شیشه بوده !.... آتشی روشن کنی. می دانی که خواهد آمد در نبود و رفتن تو بخاری را که روشن می کنی...هیزم هایش ...سروصدا می کنند! شادمانه ..جرقه می زنند ! تنها یادگاری از این دنیا ...مبلی است که همیشه با تو بوده .. می کشیش کنار آتش... وپتوی سربازی ات را که حرف ندارد..... میندازی روی مبل .......... خانه دارد گرم می شود وقت رفتن است... چون تا باشی .........نمی آید ! و...امروز آمد هیزم هم گذاشت .... اکنون ...وقت رفتن است باید رفت..... تا خانه سرد نشده ..باید رفت و هیزم گذاشت در آتش !
نه نرو مرسی #زیبا بود
گفتا زچه پرهیزم ؟ زین خانه چه بگریزم؟ شمس الحق تبریزم؛بی لانه و کاشانه می گردم ومی پویم؛می چینم و می بویم تا بو که گلی جویم؛ چون گنج؛ به ویرانه
منتظرتیم
خواهشا ...
مرسی بنفش بانو جان
انشالله داداش محمد ما بهتر بهتر میشه و میاد یه روز میاد که تو هم میخندی
مرسی حامد عزیز
واقاااااااااااااااااااااا چرا جواب نمیدی ....بیاا تو یاهوووووووووو دیگه جواب بده منتظرمممممممممممممم خواهش میکنمممممممممممممم
خواهش میکنممممممممممم ج بده دیگه نمیتونم تحمل کنم ............
نمیدونم چرا اینکارارو میکنی......حداقل شبا یاهو رو باز کن...تو ک میدونی شبا نیستم من ولکنت نمیشم
برو با دوست بیخودت..........به خاطر تو چیزی بهش نگفتم... من اگه بخوام با چندتا اسم جدید میام بالا.... یه حرفی چیزی بزن................من به این راحتی ها نمیکشم کناررررررررررررر
مرسییییییییییییییییییییییی داداش گلممممممممممممم واقعا لطف کردییییییییییییییییییی ممنووووووووووووووووووووووون
مرسی عزیزم..خوشحالم کردی
گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 23 ساعت و 10 دقيقه قبلخود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است ... که رهایی می بخشد