باران که می آید یاد همه ی چیزهایی می افتم که از دستشان داده ام ......
همه ی رویاهایی که مثل غباری روی شیشه شسته شدند..........
همه ی غزل ها ......اشک ها ........تنهایی ها ............
دیروز در دلم آشوب شعر تو بود /./. دستم به قلم نمی رفت و در فکر تو بود /./. تا شب به انتظار دیدنت میگشتم /./. دائم در اندیشه ی من ذکر تو بود ... گمنام ....
ذره ذره این وجود ِ آشفته من ، مث ِ ی ِ #انار ِ از هم پاشیده میمونه ، که هر روز منتظر ِ تو #اتفاق بیافتی و با دستات آروم آروم دونه دونه ِ این #دلتنگی رو کنار ِ هم بچینی تا دیگه ِ طاقت ِ حوصله سر نیاد ...