سحـــر خاتـــون
آواز عاشقانه ما در گلو شکست . حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست . ديگر دلم هواي سرودن نمي کند . تنها بهانه دل ما در گلو شکست . سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم . آن گريه هاي عقده گشا در گلوشکست . آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود . خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست . فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند . نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست . تا آمدم که با تو خداحافظي کنم . بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
سحـــر خاتـــون
قصه از غلط شروع شد........... (دیدگاه)
سحـــر خاتـــون
می خواهم بودنت را نقاشی کنم... شاید هم ماندنت را... تنها همین سهم من است.
سحـــر خاتـــون
باید به نبودنت عادت کنم، هر چند که هستی.......................
سحـــر خاتـــون
میبینم صورتمو تو آینه، با لبی خسته میپرسم از خودم : این غریبه کیه ؟ از من چی میخواد ؟ اون به من یا من به اون خیره شدم ؟ باورم نمیشه هر چی می بینم ، چشامو یه لحظه رو هم می ذارم ، به خودم میگم که این صورتکه ، میتونم از صورتم ورش دارم! میکشم دستمو روی صورتام، هر چی باید بدونم دستام میگه، منو توی آینه نشون میده، میگه: این تو ای، نه هیچ کس دیگه! جای پاهای تموم قصهها، رنگ غربت تو تموم لحظهها، مونده روی صورتت تا بدونی حالا امروز چی ازت مونده به جا! * آینه میگه: تو همونی که یه روز میخواستی خورشیدو با دست بگیری، ولی امروز شهر شب خونهت شده، داری بیصدا تو قلبت میمیری! میشکنم آینه رو تا دوباره نخواد از گذشتهها حرف بزنه! آینه میشکنه هزار تيکه میشه، اما باز تو هر تيکهش عکس منه! عکسا با دهنکجی بهم میگن: چشم امید و ببر از آسمون! روزا با هم دیگه فرقی ندارن، بوی کهنگی میدن تمومشون!
سحـــر خاتـــون
و بازم تنهایی و سردی هوا و پیاده روی خیس ولیعصر...
سحـــر خاتـــون
ما خوب یاد گرفتیم: در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها ، اما هنوز یاد نگرفته ایم روی زمین چگونه زندگی کنیم ...
سحـــر خاتـــون
گاهی در زندگی فصلهایی وجود دارند که سرد هستند و ناخوشایند ... پر از نا امیدی ، اندوه و غم ... و البته بی حوصلگی ... فصلهایی که تموم ناشدنی نشون میدن ... فصلهایی که فکر می کنیم موندگارند و همین فکر ، غم و غصه اش رو بیشتر میکنه ، دوره هایی که دوست نداری حتی راجع بهش با کسی حرف بزنی ... این روزهای ابری برای همه هست و فکر نکن که تو این دنیا فقط برای خودت پیش اومده و بس ... زمانه به اندازه کافی سخت گرفته پس تو دیگه زیاد بخودت سخت نگیر خبر خوش اینکه ، خوشبختانه این فصلهای نا امیدی میگذرن ... غمت نباشه ... کمی صبر لازمه و زمان ، و البته خدا ...
سحـــر خاتـــون
راه که میری یه نگاه به زیر پات بندازی بد نیست...صدای جیرینگ جیرینگ خورد شدن یه چیزی رو زیر پاهات نمیشنوی؟از دار دنیا تمام دارایی و دلخوشیم همون دلی بود که تقدیمت کردم...ولی انداختیش زیر پات و از روش رد شدی...خوردش کردی...بازم خیالی نیست...