خدایا! نمی دانم هنوز این روزگار است که آدم ها را عوض می کند یا آدم ها خودشان تغییر می کنند. شاید هم آنها روزگار را تغییر می دهند و برای همین روزگار بعضی ها تغییر می کند!
من و تو شباهت های متفاوتی با هم داریم :هر دو شکستیم ؛ تو قلبم را ، من غرورم را . . . هر دو رقصیدیم ؛ تو با دیگری ، من با سازهای تو . . . هر دو بازی کردیم ؛ تو با من ، من با سرنوشتم . . .... و در آخر هر دو پی بردیم ؛ تو به "حماقت" من ، من به "پست" بودن تو . . . آری این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر می شوند..
یه سری آدم خاص هستن که خیلی واست عزیزن .. هروقت ناخاسته ناراحتشون میکنی ، یقه ی خودتو میگیری و به خودت فحش میدی و با خودت درگیر میشی که چرا کوتاهی کردی .. خیلی خاص و عجیبن این آدما .. قدرشونو بدونین . مادر یکی از اوناس
در صدا کردن ِ نام ِ تو یک «کجایی؟!» پنهان است یک «کاش میبودی» یک «کاش باشی» یک «کاش نمیرفتی» من نام ِ تو را حذف به قرینهی ِ این همه دلتنگی و پرسش صدا میزنم
@✔کتــ☾ــے ... من پرنده ای را می شناسم که در تمام طول زندگیش یک رسالت دارد!!!! بوته خاری بیابد... بزرگترین خار را انتخاب کند... تنش را به آن خار فشار دهد... و شروع به آواز خواندن کند... آوازی سوزناک و دلنشین آنقدر زیبا که حتی خداوند نیز در ملکوت آسمانها راضی شود آنقدر می خواند تا جان دهد... آوازی زیبا که به قیمت جانش تمام می شود... پرنده با خاری در سینه از قانون تغییر نا پذیری پیروی می کند نمیداند چه چیز وادارش ساخته اما در حال آواز خواندن جان می سپارد حتی در لحظه ای هم که خار در قلبش فرو می رود در نمی یابد که وقت مردن است فقط می خواند و می خواند و... تا آنکه دیگر جانی برایش باقی نماند .... ما هم وقتی خاری به قلبمان فرو می رود می دانیم می فهمیم اما باز هم به خواندن ادامه می دهیم...
خــــــود را به تَمَـــسخُــر گرفته ام... از عشق مینویسم ...اما عاشـــــق نــیستم...... از درد مینویسم...اما دردمــــــــند نیـــــــــستم... از غم و اشک مینویسم.... اما.. سرمــــَــــست و خندانم.. ............مرا جــِــــــدّی نگــــــــیر...!!! این روزهـــــــــا.... من همۀ آن چه میگویم هـــــــستم..و.... هـــــــــــیچ نـــــــیستم... به گــــُــــمانم .. مـــن... دیـــــــوانه ای بــــــــیش ..... نیـــــستم..
از این به بعد ، مراقب بوسه هایت باش گلم... مراقب نوازش هایی که می شوی باش گلم... مراقب باش گلم ، مراقب دلت ، زود ترک بر میدارد... من مردمان این شهر را می شناسم ، با دل نازک مدارا نمی کنند گلم ... دل نداده ، تن می خواهند ازت ... گلم ، مبادا دل نداده تن بدهی ... گلم روزی از کوچه ی باغ قدیمی رد شدی ، یادی از من بکن ... گلم ، باغچه ی نو مبارک ... گلم ، مراقب خودت باش ... من مراقب خاطراتمان هستم ...
آرزو دارم يك بار....فقط يك بار ديگه برگردم به دوران مدرسه ساعت انشاء !!! بهم بگن موضوع انشاء : هرچه ميخواهد دل تنگت بگو....! يا مثلا موضوع آزاد ! اونوخ بجاي نوشتن از فوايد درخت و درختكاري...! خيلي حرفا واسه نوشتن داشتم !!!
آره که هستم. الان اددت میکنم
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 1 دقيقه قبلممنون ميشم
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایلماموریت انجام شد
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 8 ساعت و 57 دقيقه قبلممنونتم رفتي تو ادد ليستم . فك كنم خواهرت رو ادد داشتم ؟ هر دوتاتون الكيدو بودين ؟؟ بازم ممنون
14 سال و 6 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 47 دقيقه قبل توسط موبایلآره جفتمون بودیم
خووواهش رفیق
14 سال و 6 ماه و 8 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبل