کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
سكانس حذف شده فیلم من مادر هستم سکانسی مربوط به ازدواج آوا با جوان مورد علاقهاش، پیش از اعدام با حضور ماموران زندان
کوه یخ
اصن دوس ندارم ادم حسودی باشم، بیخیال! اسمشو میزارم غیرت
کوه یخ
یه عاشق چیزی جز عشق تو سرش نیست/ یه عاشق فکر سود و ضررش نیست/ همه خوب و بد قصشو میخاد /یه عاشق نگرون اخرش نیست...
کوه یخ
پاییز باشه ،نیمکت باشه و تو نباشی...
کوه یخ
چند سال پیش که تازه خیابون طالقانی رو کنده بودن برای گاز کشی از خونه تا اداره مسافر سوار می کردم. یه روز یه شیخی با کلاه سبز و عبا سوار شد ، نزدیکای خیابون حافظ که رسیدیم دستشو آورد جلو و یک پنجاه تومانی نو داد بهم و گفت پسرم ، پیاده میشم... منم تا نگه داشتم ، بقیه پولو جور کردم بدم بهش، دستمو دراز کردم عقب دیدیم نمیگیره !! برگشتم دیدم در ماشین بازه اما خبری ازش نیست ! چند متر عقب و جلوی ماشین را نگاه کردم اما انگارغیب شده بود! خلاصه شب که رفتم خونه برای زنم تعریف کردم ، یهو زنم صلوات فرستاد و گفت اون مرد امام زمان بوده،چه سعادتی داشتی امروز. منم پنجاه تومنی را در آوردم به خانومم گفتم که قرآن بیار تا اینو بزارم لای قرآن برکت زندگیمون زیاد بشه . آقا این ماجرا گذشت ، بعد از یک هفته دوباره شیخ را همونجا که دفعه پیش سوارش کرده بودم دیدم ، بازم سوارش کردم . تا شیخ سوار شد و خواستم عرض ادب کنم شروع کرد به مشت زدن به سر و صورتم و فحش ناموسی دادن به من که فلان فلان شده ... چرا کنار چاله نگه داشتی ،من افتادم تو چاله ، چهار روز بیمارستان بستری شدم و ... آقا با چشم ورم کرده و کبود ، شب رفتم خونه
کوه یخ
خدمتی که مرغ با تخمش به جامعه ی مجردین کرد، الکساندر فلمینگ با پنی سیلینش نکرد