دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کوه یخ

کوه یخ
مرد - مجرد
امتیاز: 7083

دنبال‌شدگان

(886 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(685 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

کوه یخ
کوه یخ

باور کن دیدن هر بامداد اتفاق ساده‌ای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشک‌ها بیخود شلوغش نمی‌کنند!!

کوه یخ
کوه یخ

دقت کردی بعضی وقتا هیچ کاری تو آشپز خونه نداری ؛ . . . . . . . .. .. . . فقط تنها رسالتت اینه که بری کنترل تلویزیونُ اونجا جا بذاری و برگردی

کوه یخ
کوه یخ

سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت : " این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر " ریدم به خودم ، هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : " دخترتون هستن ، ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود " راننده گفت " بیخود شیرین زبونی نکن ، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم

کوه یخ
کوه یخ

یکی از دوستام داداش دو قلو داره یه روز تو خونشون داشتن شیطنت و بازی میکردن که پدربزرگ پیرشان شاکی شد و افتاد دنبالشون من و دوستم هم نگاه میکردیم فقط، اولی رو گرفت و چند تا پس گردنی زد و ولش کرد باز افتاد دنبالشون دوباره قاطی شدن و از شانس بد باز اولی رو گرفت و هی میزد بنده خدا هر چه داد و فریاد میزد که من کتک خوردم انگار به دیوار میگفت من و دوستم هم فقط خابیدیم ازخنده!!!!!!!!!!! !!!

کوه یخ
کوه یخ

یه بار با بچه های دانشگاه صحبت میکردیم. من گفتم خدایی خیلی خوبه آدم بتونه واسه ادامه تحصیل بره خارج. اونجا کلی دختر داره دانشگاهاش. بعد یکی از دخترا گفت پس ما اینجا برگ چغندریم؟ گفتم نه ولی شما حکم لنگه کفش تو بیابون رو دارین دیگه از اون موقع هیچ کلمه ای میون من و دخترهای دانشگاه رد و بدل نشده. حرف بدی زدم؟!!!

کوه یخ
کوه یخ

از وقتی که تو رفتی.... هر دقیقه برایم 60 ثانیه میگذرد . . بهله همچین عادم احساساتی هستم

کوه یخ
کوه یخ

یه بار بغل خیابون وایساده بودم, دیدم یه خانوم سانتی مانتال سوار پرادو وایستاد, بوق زد !!! گفتم بفرمایید...؟؟؟! !! گفت: سوار شو بریم...!!!!! منم که قند تو دلم اب شده بود, سوار شدم, گفتم حالا کجا بریم؟ گفت: میریم خونه ما انگار داشتم خواب میدیدم... خلاصه رفتیم در خونشون، گفت پیاده شو بریم داخل! وقتی رفتیم داخل, گفت همینجا روی مبل بشین تا بیام... داشتم خودمو واسه یه روز خوب اماده میکردم که یهو خانومه داد زد: نیمــــــــــــ ا...پسرم بیا!:@ پسره که اومد خانومه گفت نیما...مامان, به این نگاه کن؛ اگه درس نخونی میشی یکی مثل این ,انگل جامعه!!!! بعد گفت: بیا این 5000 تومنو بگیر برو! من بازم من

کوه یخ
کوه یخ

دستانش را به آرامی فشردم. برق خاصی در نگاهش بود. باید هر چه در قلبم داشتم را برایش بازگو میکردم شاید این آخرین فرصت من بود تمام تمرکز خود را گذاشتم تا لب بگشایم . . . . که ناگهان گو..دم کلا همه ماجرای عاشقانه به فنا رفت و اون الان با یه نفر دیگه ازدواج کرده و منم اینجام در خدمتتون

کوه یخ
کوه یخ

اون‌وختا كه ما بچه بوديم خعلي مي‌خواستيم سنگين خلاف كنيم مي‌رفتيم رساله رو ورمي‌داشتيم احكام غسل‌دارش رو مي‌خونديم! الآن تو مهدكودك فيلم‌هاي اونجوري رد و بدل مي‌كنن با كيفيت بلوري!!

کوه یخ
کوه یخ

مراحل زندگیه من و ترس از اشخاص . . . . 2 سالگی : عباس [!] 4 سالگی : نمکی 6 سالگی: بچه دزد 15 سالگی : تاریکی 17 سالگی : جن 25 سالگی : قطع شدن اینترنت

کوه یخ
کوه یخ

تلویزیون داره سیرک نشون میده که چهارتا گاو میان از رو طناب میپرن و میرن! مامانم یه نگاه به تلویزیون میندازه و بعدش یه نگاه به من! میگه : اینا گاو تربیت کردن ما هنوز تو تربیت تو موندیم…!!! من

کوه یخ
کوه یخ

رفته بودم جنگل دیدم یه دخدره وسط جنگل تنها گمشده بود منو که دید خیلی خوشال شد منم خیلی جنتلمن راهو نشونش دادم و خاستم خدافظی کنم که ازم خاست شمارمو بهش بدم تا اگه کمک خاست باز بهم زنگ بزنه که یادم اومد اگه یه دخدر تنهارو دیدیم باید جای شماره بهش امنیت بدیم خلاصه که شمارمو بهش ندادم و اون دخدره هم الان تو شکم خرس و منم اینجا در خدمتتون دیگه هر کی شمارمو میخاد بگه مضایقه نمیکنم

کوه یخ
کوه یخ

اینایی که فیلمای فارسی وان رو مسخره میکنن چرت محض میگن! یعنی هیچ لذتی بالاتر از این نیست که آدم دوست دختر یا دوست پسر یکی دیگرو از چنگش دربیاره

کوه یخ
198336_530627740298059_19352312_n.jpg کوه یخ

یارو با این خل بازیاش معروف و پولدار شده ینی خدا وکیلی اگه من با این لباسا تا سر کوچه برم از دست بچه محلا سالم بمونم گشت ارشاد ترورم میکنه به غرععععان

کوه یخ
کوه یخ

چند سال پیش که تازه خیابون طالقانی رو کنده بودن برای گاز کشی از خونه تا اداره مسافر سوار می کردم. یه روز یه شیخی با کلاه سبز و عبا سوار شد ، نزدیکای خیابون حافظ که رسیدیم دستشو آورد جلو و یک پنجاه تومانی نو داد بهم و گفت پسرم ، پیاده میشم... منم تا نگه داشتم ، بقیه پولو جور کردم بدم بهش، دستمو دراز کردم عقب دیدیم نمیگیره !! برگشتم دیدم در ماشین بازه اما خبری ازش نیست ! چند متر عقب و جلوی ماشین را نگاه کردم اما انگارغیب شده بود! خلاصه شب که رفتم خونه برای زنم تعریف کردم ، یهو زنم صلوات فرستاد و گفت اون مرد امام زمان بوده،چه سعادتی داشتی امروز. منم پنجاه تومنی را در آوردم به خانومم گفتم که قرآن بیار تا اینو بزارم لای قرآن برکت زندگیمون زیاد بشه . آقا این ماجرا گذشت ، بعد از یک هفته دوباره شیخ را همونجا که دفعه پیش سوارش کرده بودم دیدم ، بازم سوارش کردم . تا شیخ سوار شد و خواستم عرض ادب کنم شروع کرد به مشت زدن به سر و صورتم و فحش ناموسی دادن به من که فلان فلان شده ... چرا کنار چاله نگه داشتی ،من افتادم تو چاله ، چهار روز بیمارستان بستری شدم و ... آقا با چشم ورم کرده و کبود ، شب رفتم خونه

کوه یخ
کوه یخ

خدمتی که مرغ با تخمش به جامعه ی مجردین کرد، الکساندر فلمینگ با پنی سیلینش نکرد