سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حس میکنم روی صورتم دنیا چکه میکند حس میکنم قطره قطره, نم نمک عاشقم میکنی بارون که میبارد هوا تر میشود تا تو چشمک بزنی بارون که میبارد باز با ترانه یا باز بی ترانه من عاشق تر گریه میکنم و رو به آسمان فریاد میزنم دوستت دارم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه سنگین گذشت عصر بارانی ام گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود تا حرفهایم در بستری از بغض بخوابند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باران رحمت خدا همیشه می بارد تقصیر ماست که کاسه هایمان را برعکس گرفته ایم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باز باران آمد از هوا یا ز دو چشم خیسم؟ نیک بنگر! چه تفاوت دارد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
پنجره ی باران خورده ات را باز کن چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده دلم برایت تنگ است
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم , تنها منتظرم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است مثل همین باران بی سوال که هی می بارد که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
روزای بارونی قطره های بارون رو بشمار اگه بند اومد روی رفاقت من حساب کن ، نه کم میاد و نه بند میاد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ای ابر بهــــــارانم بر ما بفشان آبی وی نوگل بستانم تاکی تومگر خوابی؟ برخیز وبه نورخودعالم همه روشن کن ابروی کمان کرده گیسوی بده تابی درشان توکی باشد درپرده به سربردن ازپرده برون شوچون مفتاح دوصد بابی خورشید برون ناید تا ماه رخت باشد حقاکه توای جانا مهتاب جهان تابی تا بوی می نابم درسربود ای ساقی آیین جهان داری بیرون ز سرم یابی درهجرتوگریانم هرشام و سحرگاهان برکام دل عبدی چونانکه می نابی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشـــــوه هایت کم شده !خواهشم افزون کنم؟ یا که عشــــقت ماه من ازســــرم بیرون کنم؟ ازسرم بیرون کنم !؟ این جوابت نیست نیست باش لیـــــــلا نــــــاز من تا دلم مجنون کنم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نــــوگلــــم باز کــــه ریـــزم جــان خوددرپای تو دل کنم پاک از غم دنیا و از غــــــمهای تو گفته بودی وصل من آسان نصیبت می شود ای دریغـــا کی ببینم آن رخ زیـــــبای تو
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چوب کبريت های نيم سوخته و چشم هايی ... در حسرت دوباره ديدنت به امتحانش می ارزيد ولی ای کاش قصه های زمان کودکی بر اساس واقعيت بود !!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
امــــشب زدرد هجران بگذار تا بگریم تاصبــــح چون غـریبان بگذار تا بگریم پاییز گشـــت و آمد تنهایی و غریبی گردیده ام پریشـــان بگذار تا بگریم آلاله وشقایق پرپربه خون نشستند در مـــاتم شهــــیدان بگذار تا بگریم گلهای عشق خشکید چون چشمه ای نجوشید چـــون ابر در بـــهــاران بگذار تا بگریم مهـــر و وفـــا ندیدم از یـــار نـــازنینم از جـــــور بـــی وفـــایان بگذار تا بگریم عبــدی فــراق جانان بیمار کرده مارا یکدم بـــرای درمـــــان بگذار تا بگریم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت