سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
برسقف آسمان این دیار، ناراستی سایه افکنده است و اینجا در ذهن مردمانی از خویش غریب، جومونگها ومختارها اسطورگی میکنند، مردمانی که خیامها رادائم الخمر، حافظ ها را به فال کولیها قياس میکنند، مردمانی که بابکها ومازیارها را زِنازاده میدانند و غارتگران را امامزاده ...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در حسرت موجم ، باران کفافم نیست درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بر سرم چتر گرفت؛ به تماشا ایستادند: باران و رهگذران
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
عشق لالایی بارون تو شباست ، نم نم بارون پشت شیشه هاست لحظه شبنم و برگ گل یاس ، لحظه رهایی پرنده هاست لحظه عزیز با تو بودنه ، آخرین پناه موندن منه
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری ، همینطوره مگه نه
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
این منم پنهانترین افسانه ی شبهای تو / آنکه در مهتاب باران شوق پیدایی نداشت خواستم تا حرف خود را با غزل معنا کنم / زیر باران نگاهت شعر معنایی نداشت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای بارون نوای دل انگیزی شد چه فرقی می کند برگ سبز کدام درختی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
یادگاری واسه بارون ، آرزوهایی که خاک شد وقتی رفتی زیبا ، انگار روح از تنم جدا شد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
نیمکت چوبی کهنه نم گرفته زیر بارون ، زیر سقف بی قرار شاخه های بید مجنون ابر بی طاقت پاییز مثل من چه بی ستارست ، مثل من شکسته از این نامه های پاره پارست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باران در گلوی من ابر کوچکی ست ، میشود مرا بغل کنی؟ قول میدهم گریه کم کند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مرا چه باک ز باران که گیسوان تو چتری گشوده اند مرا چه باک ز مرگ که بوسه های تو پیغام های قیامند بدرودهای تو تکرارهای سلامند
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باران از راه رسید ، عشق را دوباره در مزرعه ی خالی تنم پروراند زندگی را در آسمان آبی چشمم حس کرد ، ناگهان پایییز عشقم از راه رسید آری رفت ولی هنوز قلبم برای اوست